حسن و قبح عقلی اختلاف عقیدتی بزرگ شیعه و اهل تسنن

حسن و قبح عقلی (درک زشتی و زیبایی با عقل) و ثمرات آن و پیامدهای انکار آن و دلیل مخالفان حسن و قبح عقلی(اکثر برادران اهل تسنن) و جواب آن

 بر خلاف بسیاری از برادران اهل تسنن امامیه به پیروى از ائمه خود معتقد هستند عقل، به طور بدیهى «حسن» و «قبح» را درک مى کند (فالهمها فجورها و تقواها)

مقصود ما از عقلى بودن حسن و قبح، این است که برخى قضایا هستند که هر انسانى به آن ها نگاه کند، بدون توجه به این که فاعل کیست، درکجا، چه زمان و مکانى است حکم مى کند، این قضیه زیبا و آن قضیه نازیباست. به عنوان مثال حکم مى کند «العدل حسنٌ» و «الظلم قبیحٌ»

حسن و قبح عقلی ثمرات زیادی دارد مثلا از جمله :

یکى از نتایج اعتقاد به حسن و قبح عقلى، مسأله ثبات اخلاق و پیوستگى ارزشها است.

امیر مؤمنان(علیه السلام) در اولین خطبه نهج البلاغه مى فرماید:

«و واتَرَ الیهم انبیائَه، لیسَتادوُهم میثاقَ فطرته، ویُذکّروهُم منسىَّ نعمتِه، ویَحتجّوا علیهم بالتّبلیغ، ویُثیروا لَهم دفائنَ العقول، ویُروهم آیاتِ المَقدُرة»

انبیا را فرستاد تا آن آگاهیهایى را که در فطرت انسان پنهان است، برانگیزد. «دفائن العقول» از قبیل اضافه صفت به موصوف است یعنى عقول مدفونه که همان فطرت و «حسن و قبح عقلى» است. ارزشهایى که در درون ماست، ولى غبار گرفته است. انبیا آمده اند این غبار را عقب بزنند و عقول مدفونه را بیرون بیاورند. آمده اند تا پیمانى را که در عالم فطرت با خدا بسته ایم عمل کنیم. علوم مدفون در فطرت ما همیشه ثابت اند.

پیامدهاى انکار حسن و قبح عقلی

اگر حسن و قبح عقلى را منکر شویم درمواجهه با قرآن از کجا بدانیم خداوند جل جلاله در این کلامش صادق است و عین خواسته اش را مى گوید؟ شاید آن چه در قرآن آمده خلاف خواسته اش باشد!

 اگر حسن و قبح عقلى انکار شود نمى توانیم از شریعت، «حسن» و «قبیح» را به دست آوریم زیرا در تمام آیات قرآن احتمال هزل و شوخى به میان مى آید. ممکن است آنچه در آیات آمده است جدى نباشد بلکه توریه باشد، یا «نعوذ بالله» کاذب باشد.

اگر در جواب گفته شود: «خدا خودش فرموده که صادقم»، مى گوییم:«از کجا بدانیم در همان کلام راستگو است؟»

اگر در این قضایا ملاکى نداشته باشیم حتى از قرآن هم نمى توانیم «حسن» و «قبح» را به دست آوریم، چون احتمالات شیطانى به ذهن انسان مى آید و باید این احتمالات شیطانى را دفع کرد.

بنابراین اگر اشعرى باشیم، نمى توانیم هیچ معرفتى از معارف را اثبات کنیم چون تمام معارف از قرآن است و معارف هم به این بستگى دارد که خدا را در کلامش راستگو بدانیم.

اما شیعه مى گوید: «قبل از آن که شریعت بیاید، با عقل درک مى کنیم که خداوند حکیم است و دروغ نمى گوید. این قضایاى خود معیار، در ذهن ما وجود دارد و هنگامى که قرآن را مطالعه مى کنیم تمام این احتمالات شیطانى را از خود دفع مى کنیم.»

اعتقاد به «حسن» و «قبح» آثار زیادى دارد. اگر به «حسن» و «قبح» معتقد نباشیم هیچ معرفتى از معارف اسلامى قابل اثبات نیست.

اگر بخواهیم بعثت انبیاء را ثابت کنیم، مى گوییم: «بعثت انبیاء لازم است زیرا خدا بشر را آفریده است و این بشر نمى تواند تا آخر زندگى با عقل پیش برود. عقل چراغى است که مثلاً یک کیلومتر را روشن مى کند اما تا رسیدن به ساحل این دریاى پهناور، راه زیادى است و بدون چراغ در تاریکى فرو خواهیم رفت. بشر اگر بخواهد این تاریکى را بگذراند، نور چراغ عقل، کم است.»

بنابراین خداوند باید انبیائى را بفرستد تا دست بشر را بگیرند و به ساحل برسانند. پس اثبات لزوم بعثت انبیا، بر «حسن و قبح عقلى» استوار است زیرا حکیم کار لغو نمى کند که مثلاً انسانى را بیافریند اما وسایل تکامل او را فراهم نکند ( أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ) .

هر معرفتى از معارف، مبتنى بر حسن و قبح عقلى است. شما مثلا بگویید: «اجماع حجت است.» اگر اجماع حجت باشد باید بر اساس قاعده لطف حجت باشد و این قاعده هم بنابر حسن و قبح عقلى است. بنابراین حسن و قبح عقلى از قضایاى بدیهى اى است که خود معیار است. این قضیه را خدا در آفرینش ما نهاده و تمام معارف، بستگى به این قضیه دارد.

مبادا فکر کنید عقل تنها چراغ هدایت است. عقل یکى از دو چراغ است. تا اندازه اى راه را براى ما روشن مى کند اما بقیه راه بستگى به انبیاء و وحى دارد. خیلى چیزها است که عقل بشر نمى تواند آن ها را درک کند. حتى گاهى ممکن است عقل در فهم بعضى مسائل اشتباه کند. پس باید انبیاء بیایند و باقى مانده   ى راه را، براى ما روشن کنند. زندگى مانند یک دریاى بى انتهاء است و عقل نور افکنى است که مثلاً در حد دو کیلومتر، و تنها اصول را نشان مى دهد، اما بقیه معارف و بقیه احکام در سایه وحى الهى روشن مى گردد. از این رو خداوند متعال در سوره مبارکه حدید مى فرماید:

( لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)( .

«ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم قیام به عدالت کنند».

انبیا هم کتاب دارند هم میزان. هر دو یکدیگر را کمک مى کنند. محال است کتاب بر خلاف میزان باشد و یا بر عکس. هر دو چراغ هدایت هستند اما در کنار هم. البته عقل نسبت به شریعت بُرد کمترى دارد.

در مسائل فقهى تابع وحى الهى هستیم. در معارف، گاهى عقل مستقل است و گاهى عقل راه ندارد مانند عالم برزخ، صراط، نعمتهاى بهشت و نقمتهاى دوزخ. اینها را شرع براى ما بیان مى کند.

شعار ما این است که عقل همراه شریعت است و شریعت هم همراه عقل است. حسن و قبح عقلى، پایه تمام معارف الهى است.

کسانى که منکر حسن و قبح عقلى هستند، مانند فخررازى وعضدى یک اشتباه مشترک را مرتکب شده اند. اشتباهشان این است که بین کشف و حکومت فرقى نمى گذارند. گمان مى کنند ما که معتقد به حسن و قبح عقلى هستیم، مى خواهیم بر خدا حکومت کنیم یعنی بگوییم ما با عقل  زیبا بودن خوبی و زشت بودن بدی را فهمیدیم حالا حکم میکنیم که:  بر خداوند واجب است که حکیم باشد! خیر منظور از این وجوب یعنی اینکه اصلا نمیشود خداوند حکیم نباشد و حتما حکیم است نه اینکه  نعوذ بالله بیاییم و حکم کنیم که ای پروردگار عالم  بیا و حکیم باش!!. نه بلکه ما مى خواهیم آنچه را که شایسته خداست کشف کنیم و بگوییم ما  با حسن و قبح عقلی فهمیدیم که او حکیم است(واجب است او حکیم باشد یعنی عقلا فهمیدیم که یقینا حکیم است) .

وقتى بگوییم خداى حکیم کار عبث انجام نمى دهد. یعنى «یجب ان لا یفعل العبث». خیال نکنید که ما بر خدا حکومت مى کنیم، خیر بلکه از حکمتش کشف مى کنیم که کار عبث انجام نمى دهد.

قرآن کریم مى فرماید:

( وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ) ( .

« ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آن دو است، جز به حق نیافریدیم».

چون خداوند حکیم است و لازمه حکمت این است که آسمانها و زمین داراى حکمت باشد

 

براى مطالعه بیشتر:

1. الالهیات، آیت الله العظمى سبحانى، ج 1،

3. حسن و قبح عقلى یا پایه هاى اخلاق جاویدان، آیت الله العظمى سبحانى، 4. بنیاد اخلاق، مجتبى مصباح

4. فلسفه اخلاق، آیت الله محمد تقى مصباح یزدى

5. رسالة فى التحسین و التقبیح العقلیین، آیت الله العظمى سبحانى

منبع:http://tohid.ir/

با تخلیص و اضافات

/ 3 نظر / 29 بازدید
atefe

در مجلس مظلومیّت مردِ غریب بنگر که دلم میان غمخانه گم است این ناله ز ماتمِ امامِ هادی ست معصوم دوازدهم امامِ دهم است شهادت جانسوز امام هادی(ع) تسلیت باد

atefe

درشب آرزوها دعاکنیم که شب آخرتنهایی وچشم انتظاری باشد. اللهم عجل لولیک الفرج...پاینده باشی[گل] یاعلی...

اسکندر مرادی

بسم الله سلام تشخیص حسن و قبح تا درجاتی معلوم انسانهاست ولی در جاهایی تشخیص آن برای انسان معلوم نیست و دچار اختلاف میشویم. مثلا عدالت اقتصادی چیست؟ آیا عدالتی که در مغز یک تاجر و دلال است درست است یا عدالتی که در مغز یک کارگر است؟یا عدالتی که در مغز یک استاد دانشگاه است؟یا در مغز یک مهندس است؟ در هر مورد باز با غرض و مرض آن فرد روبرو هستیم.در این چنین موارد باید عقل خود را تسلیم حکم خدا کنیم.ممکن است بگویید حکم خدا را متفاوت درک میکنیم.در جواب عرض میشود رعایت اتصال در عبارات هر آیه و رعایت اتصال در آیات هر سوره و درنهایت رعایت ارتباط در کلیت قرآن برطرف کننده اختلافات است.اگر کسانی رعایت اتصال و ارتباط آیات را نکنند و حسن و قبح عقلی را پیش بکشند به اختلافات عدیده دچار میشوند که تمامی ندارد.منطق ریاضی امروزه ثابت میکند که استدلال انسان پروازی است که به اوج نمی رسد. والسلام quranmizan.com