شأن نزول آیه ولایت( امیر المومنین علیه السلام) و راویانش از علمای عامه

شأن نزول آیه ولایت

آیه ولایت در شأن چه کسى نازل شد؟

در تفسیر «مجمع البیان» و کتب دیگر از «عبدالله بن عباس» ذیل آیه 55 سوره «مائده» که مى فرماید: (سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همان ها که نماز را بر پا مى دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند).
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» و به آیه ولایت مشهور است، چنین نقل شده: روزى در کنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله) حدیث نقل مى کرد، ناگهان مردى که عِمامه اى بر سر داشت و صورت خود را پوشانیده بود نزدیک آمده و هر مرتبه که «ابن عباس» از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) حدیث نقل مى کرد، او نیز با جمله «قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله)» حدیث دیگرى را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى نمود.
«ابن عباس» او را قسم داد تا خود را معرفى کند، او صورت خود را گشود و صدا زد اى مردم! هر کس مرا نمى شناسد، بداند من «ابوذر غِفارى» هستم، با این گوش هاى خودم از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدم ـ و اگر دروغ بگویم هر دو گوشم کَر باد ـ و با این چشمان خود این جریان را دیدم ـ و اگر دروغ بگویم هر دو کور باد ـ که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «عَلِىٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَ قاتِلُ الْکَفَرَةِ مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ»؛ (على(علیه السلام) پیشواى نیکان است، و کشنده کافران، هر کس او را یارى کند، خدا یاریش خواهد کرد، و هر کس دست از یاریش بردارد، خدا دست از یارى او برخواهد داشت).
سپس «ابوذر» اضافه کرد: اى مردم! روزى از روزها با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مسجد نماز مى خواندم، سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى کمک کرد، ولى کسى به او چیزى نداد، او دست خود را به آسمان بلند کرده، گفت:
خدایا تو شاهد باش! من در مسجد رسول تو تقاضاى کمک کردم، ولى کسى جواب مساعد به من نداد.
در همین حال على(علیه السلام) که در حال رکوع بود با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشترى را از دست آن حضرت بیرون آورد.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) هنگامى که از نماز فارغ شد و این جریان را مشاهده کرد، سر به سوى آسمان بلند کرده، چنین عرض کرد:
«خداوندا! برادرم موسى(علیه السلام) از تو تقاضا کرد که روح او را وسیع گردانى، کارها را بر او آسان سازى، و گره از زبان او بگشائى تا مردم گفتارش را درک کنند، و نیز موسى(علیه السلام) درخواست کرد، هارون که برادرش بود را وزیر و یاورش قرار دهى و به وسیله او نیرویش را زیاد کنى و در کارهایش شریک سازى!
خداوندا! من محمّد پیامبر و برگزیده توام، سینه مرا گشاده کن، کارها را بر من آسان ساز، از خاندانم على(علیه السلام) را وزیر من گردان، تا به وسیله او، پشتم قوى و محکم گردد».
«ابوذر» مى گوید: هنوز دعاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) پایان نیافته بود که جبرئیل نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفت: «بخوان».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه بخوانم؟
گفت: بخوان: «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِیْنَ آمَنُوا».... (1)
البته این شأن نزول از طرق مختلف نقل شده که گاهى در جزئیات و خصوصیات مطلب با هم تفاوت هائى دارند، 
ولى اساس و عصاره همه، یکى است.(2)

 

(1). «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 361، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 ه ق؛ «بحار الانوار»، جلد 35، صفحات 194 و 195؛ «المیزان»، جلد 6، صفحه 21، انتشارات جامعه مدرسین قم؛ «شواهد التنزیل» حاکم حسکانى، جلد 1، صفحه 230، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، طبع اول، 1411 ه ق.

(2). گردآوری از کتاب: تفسیر نمونه، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، چاپ سی و ششم، ج 4، ص 530.

 

راویان شأن نزول آیه ولایت «ولایت» از علماى عامّه

از علماى اهل سنت چه کسانى احادیث مربوط به شأن نزول آیه «ولایت» را نقل کرده اند؟

عده بسیارى از علماى اهل سنّت احادیث مربوط به نزول آیه ولایت در شأن امام على(علیه السلام)را نقل کرده اند که از آن جمله عبارتند از:
1 ـ قاضى ابو عبدالله واقدى.(1)
2 ـ حافظ ابوبکر صنعانى.(2)
3 ـ حافظ ابو الحسن عثمان بن ابى شیبه کوفى.(3)
4 ـ ابو جعفر اسکافى معتزلى.(4)
5 ـ حافظ عبد بن حمید کشى.(5)
6 ـ ابوسعید اشجّ کوفى.(6)
7 ـ حافظ نسائى.(7)
8 ـ ابن جریر طبرى.(8)
9 ـ ابن ابى حاتم.(9)
10 ـ حافظ ابوالقاسم طبرانى.(10)
11 ـ حافظ ابوبکر جصاص.(11)
12 ـ حاکم نیشابورى.(12)
13 ـ ابو اسحاق ثعلبى نیشابورى.(13)
14 ـ ابو نعیم اصفهانى.(14)
15 ـ ابو الحسن ماوردى.(15)
16 ـ واحدى نیشابورى.(16)
17 ـ ابن مغازى شافعى.(17)
18 ـ حاکم حسکانى.(18)
19 ـ کیا طبرى شافعى.(19)
20 ـ حافظ فرّاء بغوى.(20)
21 ـ جار الله زمخشرى.(21)
22 ـ ابوبکر قرطبى.(22)
23 ـ خطیب خوارزمى حنفى.(23)
24 ـ ابن عساکر دمشقى.(24)
25 ـ ابوالفرج بن جوزى حنبلى.(25)
26 ـ فخر رازى شافعى.(26)
27 ـ مبارک بن اثیر جزرى.(27)
28 ـ محمّد بن طلحه شافعى.(28)
29 ـ سبط بن جوزى حنفى.(29)
30 ـ گنجى شافعى.(30)
31 ـ قاضى بیضاوى.(31)
32 ـ حافظ الدین نسفى.(32)
33 ـ شیخ الاسلام حمّوئى.(33)
34 ـ محمد بن یوسف زرندى.(34)
35 ـ ابو حیان اندلسى.(35)
36 ـ حافظ محمّد بن احمد کلبى.(36)
37 ـ قاضى عضد الدین ایجى.(37)
38 ـ نظام الدین نیشابورى.(38)
39 ـ سعد الدین تفتازانى.(39)
40 ـ سید شریف جرجانى.(40)
41 ـ علاء الدین قوشجى.(41)
42 ـ نور الدین ابن صباغ مالکى.(42)
43 ـ جلال الدین سیوطى.(43)
44 ـ ابن حجر هیتمى.(44)
45 ـ قاضى شوکانى.(45)
46 ـ شهاب الدین آلوسى.(46)
47 ـ شیخ سلیمان قندوزى.(47)
48 ـ سیّد محمّد مؤمن شبلنجى.(48).(49)

 ---------------------------------------

پاورقی

----------------------------------------

(1). بنا بر نقل ذخائر العقبى، ص 102.

(2). بنابر نقل تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 71.

(3). تفسیر ابن ابى شیبه.

(4). نقض العثمانیه، ص 319.

(5). بنابر نقل در المنثور، ج 3، ص 105.

(6). تفسیر ابوسعید اشجّ کوفى.

(7). بنابر نقل جامع الاصول، ج 9، ص 478.

(8). جامع البیان، ج 4، ص 288.

(9). بنابر نقل لباب النقول فی اسباب النزول، سیوطى، ص 81.

(10). المعجم الأوسط،ج7،ص130،ح6228.

(11). احکام القرآن، ج2، ص446.

(12). معرفة اصول الحدیث، ص 102.

(13). تفسیر ثعلبى.

(14). ما نزل من القرآن فی على(علیه السلام).

(15). تفسیر ماوردى، ج 2، ص 49.

(16). اسباب النزول، ص 133.

(17). مناقب على بن ابى طالب(علیه السلام)، ص 311 ـ 314.

(18). شواهد التنزیل، ج 1، ص 231.

(19). احکام القرآن، ج 3، ص 84.

(20). احکام القرآن، ج 3، ص 84.

(21). الکشاف، ج 1، ص 649.

(22). الجامع الأحکام القرآن، ج 6، ص 221 و 222.

(23). المناقب، ص 264 ـ 266.

(24). تاریخ مدینه دمشق، ج 12، ص 305.

(25). الریاض النضرة، ج 3، ص 182; ذخائر العقبى، ص 102.

(26). بنابر نقل جامع الاصول، ج 9، ص 478، ح 6503.

(27). جامع الاصول، ج 6، ص 478، ح 6503.

(28). مطالب السؤول، ص 31.

(29). تذکرة الخواص، ص 15.

(30). کفایة الطالب، ص 229، باب 61.

(31). انوار التنزیل، ج 1، ص 272.

(32). تفسیر خازن، ج 1، ص 475.

(33). فرائدالسمطین، ج1،ص190،ح150،باب39.

(34). نظم درر السمطین، ص 84.

(35). البحر المحیط، ج 3، ص 514.

(36). التسهیل لعلوم التنزیل، ج 1، ص 181.

(37). المواقف، ص 411.

(38). غرائب القرآن، ج 6، ص 167.

(39). شرح مقاصد، ج 5، ص 272.

(40). شرح مواقف، ج 8، ص 360.

(41). شرح تجرید، ص 477.

(42). الفصول المهمة، ص 122.

(43). در المنثور، ج 3، ص 105.

(44). صواعق المحرقة، ص 41.

(45). فتح القدیر، ج 2، ص 53.

(46). روح المعانى، ج 6، ص 167.

(47). ینابیع المودة، ج 2، ص 37، باب 56.

(48). نور الابصار، ص 158.

(49). گردآوری از کتاب: امام شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ج1، ص219.

منبع مطلب:   www.makarem.ir

/ 2 نظر / 17 بازدید
مسعود

سلام علیکم - نهج البلاغه نامه 31 > خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست ، به تو جازه درخواست داده و اجابت آن را به عهده گرفته است.تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند ، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید و خدا بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند.تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است ، در کیفر تو شتاب نداشته و در توبه و بازگشت بر تو عیب نگرفته است.در آنجا که رسوایی سزاوار توست ، رسوا نساخته و برای بازگشت بخویش شرائط سنگینی مطرح نکرده است و در گناهان تو را به محاکمه نکشیده و از رحمت خویش ناامیدت نکرده بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمره است.هر گناه تو را یکی و هر نیکی تو را ده به حساب آورده و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است.هرگاه او را بخوانی ، ندایت را می شنود ، چون با او راز دل گویی راز تو را می داند ، پس حاجت خود را با او بگوی و آنچه در دل داری نزد او باز گوی ، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن تا غم های تو را بر طرف کند و در مشکلات ، تو را یاری رساند. نامه امام علی (ع)به فرزندشان ام

مسعود

سلام ببین دوست من شما میفرمایی امام در استدلال بامعاویه ناچار معیارهای اوراقبول میکند که اگر بیعت را قبول داری مردم با من بیعت کردند.واگر شورای مهاجرین وانصار راقبول داری چه بهانه ای میتوانی داشته باشی ... خوب مثل اینکه یادتون رفته که امام علی در منسب حکومت اسلامی بود جدایی از این اون جوری که شما میگی مثل اینکه امام علی (ع) از معاویه میترسیده و مثلا با این نامه بهش امتیاز میده که امامت و البته خلافت ایشون رو قبول کنه والله حیدر کراری که من شناختمش هیچ وقت بخاطر اینکه خلافت رو بدست بگیره حاظر به تنزل در مقابل معاویه برای جلب رضایتش نشده... نمیخوای قبول کنی این دیگه مشکل خودتونه که حضرت علی (ع) رو هم زیر سوال میبری . والسلام