بد حجابی و راهکارها

تکدی گری جدید :گدایی نگاه و افتخار به گدایی!

 

شهر در قرق بدحجاب ‌ها

 

بدحجابی، قصه پرغصه‌ی این روزهاست، قصه‌ای تلخ که مکررا  در خیابان‌های شهر، سرائیده می‌شود. فصل عرق‌ریز تابستان هم البته مزیدی است بر این علت و مستمسکی برای رژه مانکن‌ها در معابر شهر.

پایتخت، این روزها، چیزی است دست‌کم شبیه به یک نمایشگاه مد و آرایش.

گردانندگان این نمایشگاه بزرگ،‌ زنان و دخترکانی هستند جوان، با قیافه‌های متبرّج،‌ موهای افشان،‌ با هفت قلم آرایش همچون صورتک‌هایی بزک شده، و لباس‌هایی تنگ و چسبان،‌ روسری‌هایی نیمه‌پوش و شال‌هایی آویخته بر گردن،‌ و نیز پسرانی بعضا دخترنما، زیر ابرو برداشته با تن‌پوشی جلف و زننده که از زور تنگی نزدیک است پاره شود.

این قلم، قصد سیاه‌نمایی ندارد اما این پدیده، واقعیتی است زنده و انکارناپذیر.

آیا عفاف‌ستیزان هیچ فکر کرده‌اند که این زلف‌های پریشان در پس روسری‌های حریرآسا، با قلب و روح یک جوان مجرد چه می‌کند؟

براستی چه باید کرد با اقلیتی که هیچ عرف و هنجاری را برنمی‌تابند؟

این درد را باید به کجا برد که در قلب ام‌القرای اسلام، عده‌ای حتی تحمل یک متر روسری ندارند و همه‌ی همتشان این است که از کاروان مد عقب نمانند و هر روز به گونه‌ای در کویی و برزنی جلوه‌ای تازه می‌کنند و ناز می‌خرند.

گاه شک به جان آدم می‌افتد که اصلا انگار برخی برای رواج بدحجابی و تبرّج در جامعه سامان یافته‌اند، جماعتی که مامورند در چارچوب جنگ نرم و ناتوی فرهنگی در خیابان‌ها شهر مانور دهند

انگار بعضی ها  اصلا مسلمان نیستند و یا اسم مسلمانی دارند ولی رسم مسلمانی نه! و یا نه شاید نمیدانند و  ایات حجاب و دستور  مستقیم  خداوند رب الارباب را به حجاب در سوره مبارکه نور ایات 30-31 نخوانده اند! و یا اصلا با قران کاری ندارند و شاید هم  بعضی ها کمر به جنگ خدا و دینش بسته اند !

شاید بعضی مسوولان فرهنگی کشور، وقت ندارند تا نیم‌نگاهی به اوضاع خیابان‌ها بیفکنند!  و شاید هم فقط گدایی پول را گدایی حساب میکنند و نه گدایی برخی از بدحجابان را! انهم از نوع گدایی نگاه دیگران!

حال بگذریم از اینکه برای من واقعا سوال است که انها که جز به جلب توجه مردم و شکم و عشق و حال (جوانی و میان سالی و پیری) و فیش حقوقی بالا توجهی ندارند تابحال به این ایه سوره مبارکه مومنون توجه کرده اند که: ایا گمان کردید که شما را بیهوده خلق کردیم شما به سوی ما باز نمیگردید؟!

پس جایگاه خدا  در زندگی ما جز در  نماز مغرب عشای شب قدر و در ختم های پی در پی  مردگان (در حال بی توجهی به پیام ختم) کجاست؟!! و ما قرار است به خدا در قیامت بگوییم که برای تو  چه اوردیم ؟!!یا چقدر در دنیا برای تو وقت گزاشتیم؟ یا اصلا چقدر برای ما مهم بودی که حال باز کردن قرآنت را هم نداشتیم!!

 

اگر اینها حق الناس حساب شود من که از انان که دین خدا را مسخره میکنند نمی گذرم...

بگذریم از این درد بی پایان!

چندسالی است که ویروس مسری بدحجابی، جسم جامعه را بیمار و تب‌دار کرده است. از سال 84 تا همین اواخر، هر تابستان که آمد، ون‌های سبز گشت ارشاد هم به خیابان آمد. در بهمن‌ماه 76، شورای عالی انقلاب فرهنگی،اصول و مبانی روش‌هایی اجرایی گسترش فرهنگ عفاف را به تصویب رساند و سالیانی بعد، راهبردهای گسترش این فرهنگ در چهارچوب مبانی و اصول پیش‌گفته، تدوین و تصویب شد.

قطع‌نظر از موفقیت یا ناکامی طرح یادشده، در اینجا یک سوال جدی مطرح است و آن اینکه اساسا حجاب از چه مقوله‌ای است؟

به نظر می‌رسد تا این سوال پاسخ در خور نیابد نمی‌توان به حل مسائل ناشی از مساله‌ی حجاب نائل آمد.

آیا مساله‌ی حجاب از جنس دستورات و تکالیف صرفا شرعی است یا مساله‌ای اجتماعی است که با فرهنگ،‌ تمدن،‌ اصالت و هویت یک جامعه در تکاپوست؟

به دیگر سخن،‌ بدحجابی را می‌بایست به مثابه یک ناهنجاری اجتماعی بینگاریم یا یک آسیب فرهنگی و یا حرمت شرعی؟

واقعیت این است که "حجاب"، مساله‌ای است چندتباری که به همه حوزه‌های یادشده راه دارد. مسائل چند تباری نیز جز در پرتو روی‌آورد میان‌رشته‌ای قابل مطالعه و حل نیستند.

مساله حجاب برخوردار از سطوح معرفتی متعدد است و می‌بایست در هر سطحی، با رهیافت متناسب با همان مرتبه کاویده شود.

در طرح عفاف و حجاب، مصوب شده است که دست‌کم 26دستگاه اجرایی و نظارت در تحقق این طرح همکاری داشته باشند. اینکه چرا پاره‌ای از دستگاه‌ها به وظایف قانونی خود عمل نکرده‌اند سوال این نوشتار نیست اما چیزی که این سیاهه می‌تواند تا حدودی درباره آن اظهار نظر نماید این است که مشکل حجاب صرفا با گشت‌های ارشاد و برخوردهای انضباطی حل نمی‌شود، هر چند شیوه‌های جدید ارشادی و تذکر لسانی با حفظ کرامت افراد به هنجارشکنانی که با آگاهی و ای بسا به عمد، حجاب‌ستیزانه عمل می‌کنند، ضروری و حداقل کاری است که می‌توان انجام داد.

باور عده‌ای از کارشناسان این است که برای نخست چند کار باید صورت پذیرد:

یکم) قوانین گسترش فرهنگ عفاف و حجاب که در سال 82 تنظیم شده است می‌بایست دوباره بازنگری شود چه آنکه موضوعاتی چون ماهواره، در زمان تنظیم شیوه‌نامه این قوانین به اندازه امروز برای حریم خانواده تهدید کننده نبوده است از این رور باید قوانینی جامع مبتنی بر درک صحیح واقعیات روز در این خصوص تنظیم شود.

دوم) تاکید بر فرهنگ‌سازی و تبیین ارزش حجاب در جامعه با معرفی الگوهای موفق

سوم)حجاب میوه درخت عفاف است و دستگاه‌های مجری، می‌بایست نخست عفاف را در افراد درونی کنند تا شاهد حجاب بیرونی به عنوان مظهر عفاف در جامعه باشیم

چهارم ) حجاب گاه یک مساله فرهنگی است، گاه بدل می‌شود به یک چالش سیاسی، گاه معضلی است اجتماعی و گاه مظهر بی‌دینی و لاقیدی. التزام به حجاب نشانه‌ی باورداشت اسلام فقاهتی است و بی‌حجابی یا شل‌حجابی ، علامت بی‌اعتقادی به اسلام فقاهتی یا دست‌کم پیروی از اسلام روشنفکری. این واقعیات بر پیچیدگی مساله‌ی حجاب افزوده است. وضع قوانین بدون عطف توجه به این پیچیدگی‌ها نتیجه‌ای جز شکست در حوزه عمل به دست نخواهد آورد.‌

و ختم کلام اینکه: حلقه مفقوده مساله‌ی حجاب،فقدان نگاه وسیع با روی‌آورد میان‌رشته‌ای به این پدیده نامبارک است،‌ چیزی که مورد تاکید و دغدغه این نوشتار بوده است.

 

سالیانی پیشتر(سال 1313شمسی) در این ملک، قل‌‌چماقی خودفروخته چون رضاخان، فرمان عمومی کشف حجاب سر داد و رسما همه را به بی‌عفتی فراخواند. عده‌ای از مردم به حرم امام رئوف پناه آورده و سر به شورش گذاشتند.

قیام آن روز مردم در مسجد گوهرشاد اگرچه با سرکوب سفاکان رضاخانی به خاک و خون آغشته شد اما این قیام یک پیام صریح داشت و آن اینکه مردم این ملک حاضرند از جان خود بگذرند ولی از حجاب هرگز!

بعدها این روز به نام روز "عفاف و حجاب" خوانده شد و از آن سال‌ها تا امروز‌، عفاف ستیزان اسلام‌هراس هماره در تب و تابند تا با شبیخون فرهنگی‌ و تهاجم نرم، این تاج کرامت را از سر زن مسلمان بردارند.

به رغم دغدغه و تلاش اسلام‌خواهان استبدادستیز، بخشی از سناریوی فرهنگی دنیای غرب پیاده شده است. کافی است سری بزنید به خیابان‌های شهر.

بد بختی در راه است و شهر در قرق بدحجاب‌ها... کاری باید کرد.

منبع اصلی: www.tebyan.net   با اضافات

/ 5 نظر / 16 بازدید
جواد

سلام. مطلب خوبی را نقل کردید به امید روزی که بر خورد با بی حجابی دغدغه عمومی شود .موفق و سلامت باشید [گل]

وحید فلاحی

سلام رب الارباب یعنی خدای خدایان و این بیانی از شرک است . ما فقط و فقط به یک خدا باور داریم . پس خدایان دیگری نیستند که خدای ما بخواهد بزرگتر از آنها باشد . شاید لازم باشد پیش از نسخه پیچیدن برای دیگران کمی آگاهی خودمان را زیاد کنیم .

کاظم

سلام به اقا وحید درباره شرک نبودن کلمه رب الارباب: داداش به ایه 42 سوره مبارکه یوسف دقت کنید: و قال للذی ظن انه ناج منهما اذکرنی عند ربک فانساه الشیطان ذکر ربه فلبث فی السجن بضع سنین... وگفت(حضرت یوسف علیه السلام) به کسی که ظن داشت که او از میان ان دو(زندانی) نجات می یابد که مرا نزد رب خودت( پادشاه و سرور و مالک خودت) یاد کن و شیطان از یاد او برد که ربش را یاداوری کند پس(حضرت یوسف علیه السلام) در زندان چند سال ماند صرف نظر از اختلاف تفاسیر و اختلاف در بازگشت ضمایر و ماجرای ایه فقط و فقط منظور از ذکر این ایه این بود که بدانید در قران کریم و عرف عرب علاوه بر خداوند متعال به غیر از خداوند تعالی هم رب اطلاق میشود چون منظور از رب در اذکرنی عند ربک یک انسان (پادشاه) است همانطور که لغتنامه مجمع البحرین در جلد 2 دارد که: ...و یطلق الرب علی السید ایضا و المربی و المتمم و المنعم و الصاحب و لا یطلق غیر مضاف الی علی الله تعالی یعنی: ...و (رب) همچنین به سید و مربی و منعم و صاحب اطلاق میشود ولی بدون مضاف الیه (کلمه رب بدون پسوند)جز به خداوند تبارک و تعالی اطلاق نمیشود

کاظم

ادامه پیام قبلی: (پیام دوم) مثلا در ایه 41 همان سوره مبارکه یوسف حضرت یوسف علیه السلام در تعبیر خواب یکی از زندانی ها میفرماید: اما احدکما فیسقی ربه خمرا : اما یکی از شما دو تا به رب خود خمر مینوشاند(ساقی پادشاه میشود) و خیلی واضح است که رب در اینجا پادشاه است پس ترجمه لغوی رب در رب الارباب منظور است نه ترجمه اصطلاحی رب.اگر نه همه ما می دانیم که عالم ممکنات یک رب بیشتر ندارد و ان هم خداوند تبارک و تعالی است! و کلمه رب الارباب در لسان علما هم بوده است (میتوانید به لغتنامه ها مراجعه بفرمایید) و اتفاقا رب الارباب نوعی تعظیم حضرت پروردگار محسوب میشود نه شرک! شاید بشود گفت رب الارباب یعنی مالک و سرور حقیقی همه مالکان و سروران ظاهری و دنیوی. و ربوبیت(مالک بودن) انسانها با اذن خداوند متعال و در طول ربوبیت حقیقی خداوند متعال است نه در عرض ان. مثلا عرب به مالک شتر میگفته :رب الابل مثلا در ماجرای ابرهه نشنیدید که: للابل رب و للبیت رب: برای شتر مالکی است و برای خانه خداوند هم مالکی.کنایه از اینکه من باید مواظب شتر های خود باشم اما خداوند تعالی خودش خانه اش را حفظ میکند.

کاظم

ادامه پیام(پیام سوم): اما این تهمت شرک ها مثل حرفهای بی اساس وهابی ها و حرفهای بدون تدبر اونها در اسلام ناب محمدی است!چون ظاهرا وهابی ها پیامبرشون عبد الوهابه نه رسول الله صلی الله علیه و اله! اما شما اقای فلاحی قطعا اینگونه نیستید و ظاهرا صاحب فضل هستید پس داداش بیایم قبل از راندن دیگران و تهمت بی اطلاعی زدن به انان اول خودمون درباره موضوع اطلاع بیشتری کسب کنیم! برام دعا کن[گل] موفق باشید