آتش زدن خانه ی اهل بیت توسط خلیفه ی دوم در منابع اهل سنت

واقعیت تلخ (حرمتی که نگه داشته نشد)

آتش زدن خانه ی اهل بیت توسط خلیفه ی دوم در منابع اهل سنت

حجة الاسلام مهدی شبان

مقاله شامل:

-قطره ای از بحرفضائل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها در منابع اهل سنت

-آیا حضرت زهرا سلام‌الله علیها از خلیفه اول راضی بودند؟

-آیا تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهراء سلام‌الله علیها توسط خلیفه دوم صحّت دارد؟

-آیا این تهدیدات عملی شد؟

دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) با رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ‏ها و توطئه ‏هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه (علیها السلام) را بر هم مى ‏زد.

با رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) طوفان‏هاى تازه‏اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت؛ احقاد و کینه‏هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت؛ احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند و هم از خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله)؛ و فاطمه زهرا (علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى‏ شد.

 فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو، مظلومیت غم‏انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على (علیه السلام) از سوى دیگر، توطئه‏هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو و نگرانى فاطمه (علیها السلام) از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، وسنت نبوی، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى‏ فشردند.

فاطمه (علیها السلام) نمى‏خواهد با بیان غم‏هاى خود، روح پاک امیرمؤمنان على علیه السلام را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى‏ هاى امت ضربه دیده، آزرده‏ تر سازد؛ به همین دلیل به کنار قبر پیامبر (صلى الله علیه و آله) مى‏رفت و با او درد دل مى‏ کرد؛ و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى‏سوزاند، بر زبان مى ‏آورد.(1)

آنچه در این مقاله به خوانندگان محترم ارائه می شود نقل گوشه ای از روایات متعدد از متون اهل سنت پیرامون واقعیات تلخ بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) می‌باشد.

 تذکر این نکته نیز لازم است که بیان حقایق به شیوه علمی و منطقی و مستدل و خالی از هرگونه تعصب و توهین به مقدسات منافات با وحدت اسلامی ندارد.

 به قول استاد شهید مرتضی مطهری: «مخالفین اتحاد مسلمین براى اینکه از وحدت اسلامى مفهومى غیرمنطقى و غیرعملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجیه مى ‏کنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهى است که منظور علماى روشنفکر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آن‌ها- که نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نیست؛ منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان.

 از نظر این گروه از علماى اسلامى، هیچ ضرورتى ایجاب نمى ‏کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول یا فروع مذهبى خود بنمایند، همچنان‏ که ایجاب نمى ‏کند که مسلمین درباره اصول و فروع اختلافى فیما بین، بحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند. تنها چیزى که وحدت اسلامى، از این نظر، ایجاب مى‏کند، این است که مسلمین- براى اینکه احساسات کینه ‏توزى در میانشان پیدا نشود یا شعله ‏ور نگردد- متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سبّ و شتم ننمایند، به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق یکدیگر را مسخره نکنند )و به مقدسات یکدیگر اهانت نکنند[ و بالاخره عواطف یکدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقیقت- لااقل- حدودى را که اسلام در دعوت غیرمسلمان به اسلام لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت کنند: «اُدْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ»(2)

 

قطره ای از بحرفضائل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها در منابع اهل سنت

بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) طوفان عجیبى در جامعه اسلامى بر سر مسأله خلافت در گرفت، طوفانى که نتیجه آن تغییر محور خلافت از خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) به سوى افراد دیگرى بود، آن‌ها که از سوى خدا به عنوان جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله) معرفى شده بودند کنار زده شدند و دیگران جاى آن‌ها را گرفتند.

منزوى شدن اهل‏بیت (علیهم السلام) سبب شد که مقامات حاکم آنچه از فضایل و مناقب در شأن آن‌ها بود و طبعاً شایستگى و اولویت آن‌ها را براى مسأله خلافت اثبات مى‏کرد، سانسور کنند؛ زیرا ذکر این مناقب و فضایل براى همه سؤال‏ انگیز بود که اگر آن‌ها داراى چنین مقاماتى بوده ‏اند پس چرا دیگران پیشى گرفتند؟!(3)

اما از آنجا که خواست پرودگاربر باقی ماندن این فضائل بود، فضائل ومناقب اهل بیت (علیهم السلام) بطور کلی از بین نرفت وبه راستی که ذکراحادیث فضائل ومناقب اهل بیت (علیهم السلام) درکتب مخالفان وعبور آن از کانال زمان ومحیطی که نهادن نام "على" بر فرزند جرمى نابخشودنى محسوب مى‏شد، خود معجزه است؛ آری آن‌ها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند! «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرهَ الْکافِرُونَ».(4)

شیعه وسنی روایات بسیاری از پیامبر اعظم صلی‌الله علیه وآله در شأن ومنزلت حضرت زهراء سلام‌الله علیها بیان نقل نموده اندکه نشان از جایگاه ویژه وبالای حضرت صدیقه طاهره دارد ما نیز قبل از ورود به اصل بحث تنها چند روایت از بحر بیکران فضائل برترین بانوی جهان از منابع معتبر اهل سنت نقل می‌کنیم.

1.  قالَ رسول‌الله: «فاطمةُ سَیّدَة نِساءِ اَهلِ الجَنّة» (5) 

 فاطمه (سلام‌الله علیها) سرور زنان اهل بهشت است.

2.  آلوسی که از استوانه های علمی اهل سنت است در تفسیر روح المعانی در مورد مقام والای حضرت زهراء سلام الله علیها می گوید:

«وَ الَّذِی أَمْیَلُ إِلَیْهِ - أَنَّ فَاطِمَةُ الْبَتُولُ أَفْضَلِ النِّسَاءِ المتقدمات والمتأخرات مِنْ حَیْثُ إِنَّهَا بَضْعَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ تَعَالَى عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ بَلْ وَ مَنْ حیثیات أَخَّرَ أَیْضاً ، وَ لَا یعکر عَلَى ذَلِکَ الْأَخْبَارِ السَّابِقَةِ لِجَوَازِ أَنْ یُرَادَ بِهَا أَفْضَلِیَّةِ غَیْرِهَا غلیها مِنْ بَعْضِ الْجِهَاتِ وبحیثیة مِنْ الحیثیات - وَ بِهِ یُجْمَعُ بَیْنَ الْآثَارُ - وَ هَذَا سَائِغُ عَلَى الْقَوْلِ بِنُبُوَّةِ مَرْیَمَ أَیْضاً إِذْ البضعیة مِنْ رَوْحِ الْوُجُودِ وَ سَیِّدُ کُلِّ مَوْجُودُ لَا أَرَاهَا تُقَابِلُ بِشَیْ‏ءٍ وَ أَیْنَ الثُّرَیَّا یَدٍ»(6)

نظر من این است که فاطمه بتول أفضل از تمام زنان اولین و آخرین است از جهت این‌که او پاره تن رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) است و از سایر جهات هم همین‌گونه است و ... حتی اگر ما قائل شویم که حضرت مریم نبی بوده باز هم فاطمه أفضل از او است؛ زیرا پاره تن روح وجود عالم هستی و پاره تن سید تمام موجودات است [یعنی رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم)] و با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. چه زمانی می‌تواند این دست‌های بشری به ستاره ثریا برسد؟

3.  قالَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله): «اِنّمَا فاطُمَة بَضعَة مِنِّی یُوذِینِی ما آذاها» (7)

 فاطمه (سلام‌الله علیها) پاره تن من است هر چه او را آزار دهد مرا مى‏آزارد.

آری آزار فاطمه (سلام‌الله علیها) آزار رسول اکرم صلوات الله علیه وآله است؛ و جزای آزار رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله نیز در قرآن کریم آمده است.

در دو آیه از آیات قرآن کریم جزای آزار دهندگان رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله را عذاب الهی ودوری از رحمت پروردگاربیان می داردآنجا که می فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً»(8)

 آن‌ها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند؛ خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و براى آن‌ها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.

درآیه ای دیگرنیزمی فرماید: «الَّذینَ یُؤْذُونَ رسول‌الله لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏»(9)

 آن‌ها که رسول خدا راآزار مى‏دهند، عذاب دردناکى دارند.

4.  «کانَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) اذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِانْسانٍ مِنْ اهْلِهِ فاطِمَةَ (س) وَ اوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ اذا قَدِمَ فاطِمَة».(10)

هر زمان پیامبر (صلی‌الله علیه وآله) به سفر مى‏رفت آخرین کسى را که خداحافظى مى‏کرد دخترش فاطمه (سلام‌الله علیها) بود و هنگامى که از سفر باز مى‏گشت نخستین کسى را که دیدار مى‏کرد زهرا (سلام‌الله علیها) بود.

5.  قال رسول‌الله: «اِنّ الله یَغضِبُ لِغَضَبکِ و یَرضَی لِرِضَاکِ»(11)

 خداوند بخاطر خشم تو خشمگین مى‏شود و به خاطر رضاى تو راضى‏ می شود

ما در شبانه روز حداقل ده مرتبه دعا می کنیم  از کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته اند، نباشیم «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین» از جمله کسانی که در زمره مغضوبینند کسانی هستند که باعث خشم و غضب و نارضایتی فاطمه زهراء سلام ‌الله علیها شده اند.

6.   عَن زَیدِ بن اَرقَم: اِنَّ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) قالَ لِعَلی وَ فاطمَة و الحَسَنِ وَ الحُسَین: «اَنا حَربٌ لِمَن حارَبتُم وَ سِلمٌ لِمَن سالمتُم»(12)

زید بن ارقم از نبی مکرم اسلام [صلی‌الله علیه وآله] نقل می‌کند که حضرت به علی و فاطمه و حسن و حسین [علیهم السلام] فرمودند: من با کسى که با شما جنگ کند اعلان جنگ مى‏کنم و با کسى که با شما صلح کند اعلان صلح مى‏کنم‏.

7.  «عَن عائِشَه اُمُ المُومِنِین اَنَّهَا قالَت: مَا رَأَیتُ اَحَدَاً أَشبَه کَلامَاً و َحَدِ یثَاً مِن فاطمة بِرسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) و کانَت اذا دَخَلَت عَلَیهِ رَحَّبَ بِها و قَامَ اِلِیها، فَاَخَذَ بِیدَها فَقَبَّلَها، وَ اَجلَسَها فِی مَجلِسِه» (13)

 عائشه ام المومنین نقل می‌کند که: «من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه ‏تر به رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله) ندیدم، هنگامى که وارد بر پدر مى‏شد به او خوش آمد مى‏گفت و در برابر دخترش فاطمه بر مى‏خاست، دست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید و او را در جاى خود مى ‏نشاند».

منابع معروف و مشهور اهل سنت پر است از احادیثی که مناقب حضرت زهراء سلام‌ الله علیها را بیان می‌کند ما در این بخش تنها به ذکر چند روایت از منابع معتبر اهل سنت اکتفا نمودیم.

در باب مناقب حضرت زهراء سلام‌ الله علیها برخی از اهل سنت حتی کتاب مستقل نگاشته اند بنابراین مقام ومنزلت والای دخت نبی مکرم اسلام (صلى الله علیه و آله) بر هیچ کس پوشیده نیست.(14)

آیا حضرت زهرا سلام‌الله علیها از خلیفه اول راضی بودند؟

بر اساس آنچه در معتبرترین متون اهل سنت آمده است می‌توان به یقین بیان کرد که حضرت زهراء سلام ‌الله علیها از خلفاء رضایت نداشته اند. البته این عدم رضایت و غضب حضرت فاطمه علیها السلام قطعا بدون دلیل نمی‌باشد علت غضب حضرت زهراء سلام ‌الله علیها نیز در متون اهل سنت آمده است که به آن اشاره خواهیم کرد.

 برای اثبات عدم رضایت حضرت صدیقه طاهره از خلفاء ما در این بخش تنها به چند روایت از کتب معتبر اهل سنت استناد می کنیم و قضاوت را برعهده و جدان های منصف و آگاه می سپاریم.

1.  صحیح بخاری(15) وصحیح مسلم(16) دو کتاب معتبر اهل سنت روایتی را از عایشه نقل می کنند متن روایت به شرح زیر است

«عَنْ عَایشَه: انَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِیِّ أَرْسَلَت الی أَبِی بَکْرٍ تساله مِیرَاثَهَا مِنْ رسول‌الله مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِ بالمدینه وَ فَدَکَ وَ مَا بَقِیَ مِنْ خُمْسِ خَیْبَرَ فَقَالَ ابوبکر انَّ رسول‌الله قَالَ: لا نُورِث مَا تَرَکْنَا صَدَقَةَ أَنَّما یاکل آلِ مُحَمَّدٍ فِی هَذَا الْمَالُ وَ أَنِّی وَ اللَّهِ لَا أُغَیِّرُ شَیْئاً مِنْ صَدَقَةِ رسول‌الله منْ حَالِهَا الَّتِی کَانَ عَلَیْهَا فِی عَهْدِ رسول‌الله وَ لاعملن فِیهَا بماعمل رسول‌الله فابی ابوبکر ان یَدْفَعُ الی فاطمه مِنْهَا شَیْئاً فَوَجَدت فاطمه عَلِی أَبِی بَکْرٍ فِی ذالک فَهِجرتهُ فَلَمْ تُکَلِّمُهُ حتی تُوُفِّیَتْ وَ عَاشَتْ بعدالنبی ستةَ أَشْهُر فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ دَفَنَها زَوْجُها عَلِیّ لَیْلًا وَ لَمْ یُؤذن بِهَا ابابکر وَ صُلِّیَ عَلَیْهَا»؛

(عایشه نقل می‌کند که فاطمه شخصی را نزد ابوبکر فرستاد و ارث خود را که از رسول‌الله برایش بود از فیء و فدک و مابقی خمس خیبر از ابوبکر طلب کرد.

 ابوبکر گفت پیامبر فرموده است ما ارث نمی گذاریم هر آنچه از اموالمان باقی بماند صدقه است! آل پیامبر هم از آن سهم دارند [مانند سایر مسلمین] و به خدا قسم صدقه پیامبر را تغییر نخواهم داد و به همانگونه که در زمان حیات پیامبر عمل می شده عمل خواهم کرد، بنابراین ابوبکر از دادن چیزی از آن ارثیه به فاطمه امتناع ورزید.

 پس فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او دوری کرد و با ابوبکر دیگر تکلم نکرد تا زمانی که ازدنیا رفت و فاطمه بعد از پیامبر شش ماه زندگی کرد و زمانیکه از دنیا رفت نیز همسرش علی او را شبانه دفن کرد وبرای تدفین و نماز ابوبکر را خبر نکرد).

این روایت از عایشه ام المؤمنین است در دو کتاب صحیح اهل سنت که از معتبرترین کتاب ها نزد عامه اهل سنت می‌باشد نقل شده است.

از این عبارت «فاَبی ابوبکر ان یَدْفَعُ الی فاطمه مِنْهَا شَیْئاً فَوَجَدْت فاطمه عَلِی أَبِی بَکْرٍ فِی ذالک فَهِجرتهُ فَلَمْ تُکَلِّمُهُ حتی تُوُفِّیَتْ» چند نکته از این روایت می‌توان فهمید:

الف - وجود اختلاف و نزاع میان حضرت زهرا سلام‌الله علیها و ابوبکر

 ب- غضب حضرت زهراء علیها السلام بر ابوبکر

ج- تداوم این غضب تا زمان شهادت حضرت زهراء سلام‌الله علیها

2.  ابن قتیبه (17)روایتی را نقل می‌کند که نشان دهنده پشیمانی عمر و ابوبکر از رفتارشان با حضرت زهراء سلام‌الله علیها دارد لذا برای رضایت گرفتن از حضرت به خانه ایشان می روند

فَقَالَ عُمَرُ لَا بِی بَکْرِ انْطَلِقْ بِنَا الی فاطمه فانا قَدْ اغضبنا هَا فَانْطَلَقَا جَمِیعاً فاستاذنا عَلِی فاطمه فَلَمْ تاذن لَهُمَا فاتیا عَلِیّاً فَکَلَّمَاهُ فادخلهما عَلَیْهَا فَلَمَّا قَعَدَا عِنْدَهَا حَوَّلْت وَجْهِهَا الی الْحَائِطِ فَسَلِّمَا عَلَیْهَا فَلَمْ تَرُدّعَلَیْهِمَا السَّلَام فَتَکَلَّمَ ابوبکر فَقَالَ یَا حَبِیبَةَ رسول‌الله وَ اللَّهِ انَّ قَرَابَةُ رسول‌الله أُحِبُّ الی مِنْ قرابتی وانک لَا حَبُّ الی مِنْ عایشه ابنتی وَ لَوَدِدْتُ یوم مَاتَ ابوک انی مِتُّ ولااَبقی بَعْدَهُ افترانی اَعرفکِ وَ اعْرِفُ فضلکِ وشَرَفکِ واَمنعک حقک ومیراثک مِنْ رسول‌الله ؟ الا أَنِّی سَمِعْتُ أَبَاکَ رسول‌الله صلِّیَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا نُورِّث، مَا تَرَکْنَا فَهُوَ صَدَّقَه

 فَقَالَتْ: ارایتکما انَّ حدثتکما حَدِیثاً عَنْ رسول‌الله تَعرفانه وَ تَفعَلانِ بِهِ؟

 قَالَا نَعَمْ فَقَالَتْ نَشَد تکلما اللَّهِ الم تسمعا رسول‌الله یَقُولُ رِضا فاطمه مِنْ رِضَایَ وَ سَخِطَ فاطمه مِنْ سخطی فَمَنْ أَحَبَّ فاطمه فَقَدْ احْبنِی وَ مَنْ ارْضَی فامه فَقَدْ ارضای وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطمه فَقَدْ أَسْخَطَنِی قَالَا نَعَمْ سَمِعْنَاهُ مِنْ رسول‌الله

قَالَتْ فانی اشْهَدِ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ أَنَّکُمَا اسخطتمانی وَ مَا ارضیتمانی وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِیَّ لاشکو نکما الیه

فَقَالَ ابوبکر: انا عائذ بالله تعالی مِنْ سَخَطِهِ وسخطک یا فاطمه ثُمَّ انْتَحَبَ ابوبکر یبکی حتی کادت نَفْسِهِ انَّ تَزْهَقَ وهی تَقُولُ: وَ اللَّهُ لادعون اللَّهِ علیک فی کل صَلَاةِ اصلّیها» (18)

عمر به ابوبکر گفت: بیا با هم به پیش فاطمه برویم؛ زیرا ما او را غضبناک کردیم، پس به را ه افتادند و از فاطمه اذن ورود خواستند، ولی او اجازه نداد. به نزد علی رفته و با او سخن گفتند، او آن‌ها را به داخل خانه آورد و چون نزد فاطمه نشستند، آن حضرت صورتش را به طرف دیوار برگرداند و جواب سلام آنان را نداد.

 پس ابوبکر گفت: ای محبوب رسول خدا به خدا سوگند خویشاوندی رسول خدا نزد من دوست داشتنی تر از خویشاوندی خودم می‌باشد و من تو را از دخترم عایشه بیشتر دوست دارم، روزی که پدرت وفات کرد دوست داشتم من هم می مُردم تا بعد از او باقی نمانم، آیا گمان می کنی من با این که تو را می شناسم و فضل و شرف تو را می دانم تو را از حق و میراثت محروم می کنم؟ امّا از پدرت رسول خدا شنیدم که می گفت: ما ارث بجا نمی گذاریم و هر چه از ما باقی بماند صدقه است؛ در این هنگام فاطمه فرمود: اگر حدیثی از رسول خدا برای شما نقل کنم آیا آن را تأیید می کنید و به آن عمل می کنید؟

گفتند: آری! فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید که فرمود: خشنودى فاطمه خشنودى من و ناراحتى او ناراحتى من است، هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام کند مرا دوست داشته و احترام کرده است و هر کس فاطمه را خشنود نماید مرا خشنود کرده است و هر کس فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است؟!

ابوبکر و عمر هر دو اعتراف کرده و گفتند: آرى ما از رسول خدا این گونه شنیدیم.

سپس فرمود: پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت   کرده‌اید و رضایت مرا بدست نیاورده اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد.

ابوبکر گفت: من از خشم او (پیامبر) و خشم تو ای فاطمه به خدا پناه می برم... .

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم پس از هر نماز بر تو نفرین خواهم کرد.

3.  بیهقی نیز تصریح دارد که حضرت زهراء سلام‌الله علیها از ابوبکر ناراضی بود و تا آخر عمر شریف خود با ابوبکر تکلم نکرد.

«فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ عَلی أَبِی بکر وَ هجرَتْهُ فَلَمْ تکلمْه حتی مَاتَتْ فَدَفَنَهَا عَلِیٌّ لَیْلًا» (19)

حضرت فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات یافت پس علی شبانه او را دفن کرد.

 

آیا تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهراء سلام‌الله علیها توسط خلیفه دوم صحّت دارد؟

 حوادث تلخ و ظلم های بسیاری بعد از رحلت پیامبر عظم الشأن اسلام صلی‌الله علیه وآله در حق اهل بیت او شد همان اهل بیتی که پیامبر صلی‌الله علیه وآله مدام بر محبت و مودت به آن‌ها تاکید می ورزید و در قرآن کریم از آن به عنوان اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله یاد شده است.

ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏(20)

این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به آن نوید مى‏ دهد! بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏ داشتن نزدیکانم.

تهدید به آتش زدن خانه دختر پیامبر مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله) تنها بعد از اندک زمانی بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) یکی از واقعیات تلخی است که در متون اهل سنت نیز به آن اشاره شده است ما در این بخش نیز به ذکر چند روایت از کتب معتبر اهل سنت اکتفا می‌ کنیم.

1.  ابن  قتیبه که از مشایخ و اساتید بخاری است در کتاب المصنف خود این گونه نقل می‌کند:

«حَدَّثَنَا زَیْدِ بْنِ أَسْلَم عَنْ أَبِیهِ أَسْلَم انهَ حین بُویِعَ لَا بِی بَکْرٍ بَعْدَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) کَانَ عَلِیُّ وَ الزُّبَیْرُ یَدْخُلَانِ عَلِی فاطمة بِنْتَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) فیشاورونها وَ یَرْتَجِعُونَ فِی أَمْرِ همْ فَلَمَّا بَلَغَ ذالک عُمَر بن خَطَّابٍ خَرَجَ حتی دَخَلَ عَلَی فاطمة فَقَالَ:

 یابنت رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) وَ اللَّهِ مَا أَحَدُ أَحَبَّ الینا مِنْ أَبِیکَ وَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ الینا بَعْدَ أَبِیکَ منک وَ ایْمُ اللَّهِ ماذالک بِمَانِعِی انَّ اجْتَمَعَ هولاء النَّفْرِ عِنْدَک ان أَمَرتهُمْ ان یُحْرَقَ عَلَیْهِمُ الْبَیْتُ قَالَ: فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرَ جاءوها فَقَالَتْ «تَعْلَمُونَ انَّ عُمَر قدجاءنی وَ قَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لیَحرقن عَلَیْکُمْ الْبَیْتِ وَ ایْمُ اللَّهِ لیمضین لِمَا حَلَفَ عَلَیْهِ... .» (21)

زید بن اسلم به نقل از پدرش می‌گوید: هنگامى که مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر بر فاطمه علیهاالسلام وارد شدند و با ایشان به مشاوره مى پرداختند، به کار خود [استکناف ازبیعت] ادامه می دادند زمانیکه‌ این خبر به عمر بن خطاب رسید. او بیرون آمد و نزد فاطمه رفت و گفت: اى دختر رسول خدا، هیچ کس برای ما محبوب تر از پدر تو نیست و پس از پدرت نیز هیچ کس نزد ما محبوب تر از تو نیست، و سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند دستور دهم خانه را بر سرشان به آتش کشیده شود.

راوی می‌گوید وقتی عمر بیرون رفت آن‌ها [تحصن کنندگان] نزدحضرت آمدند آن حضرت فرمود: دانستید که عمر پیش من آمد و به خدا قسم خورد که اگر نزد من بازگردید خانه را برسرتان به آتش می کشد و قسم به خدا که او آنچه را که برایش سوگند خورده انجام می دهد.»

این روایت را سیوطی در جامع الاحادیث خود و ابن ابی الحدید در شرح نهج‌ البلاغه و تعداد دیگری از اهل سنت نقل کرده‌ اند.(22)

2.  طبری در تاریخ خود در نقل حوادث سال 11 هجری به این تهدید اشاره دارد(23)

قَالَ : اتی عُمَر بْن خَطَّابٍ مَنْزِلِ علی و فیه طلحه وَ الزبیر وَ رِجَالٌ مِنَ المهاجرین فَقَالَ وَ اللَّهِ لاَحرُقَنّ علیکم أَوْ لتخرجنّ الی البیعة

زیادبن کلیب می‌ گوید: عمر به منزل علی آمد و در حالیکه آنجا طلحه و زبیر و عده‌ای از مهاجرین تحصن کرده بودند عمر گفت: به خدا سوگند یا بیعت کنید و یا خانه را آتش می زنم.

3.  ابن قتیبه یکی دیگر از علمای اهل سنت است که در کتاب الامامه و السیاسه خود اشاره به این تهدیدات می نماید.(24)

و ان ابابکر تفقد قوما تخلفوا عن بیعة عند علی کرم الله وجهه فبعث الهیم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: و الذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها

فقیل له: یا اباحَفض اِنْ فیها فاطمه

 فَقالَ: و اِنْ... .»

ابوبکر جویای کسانی شد که از بیعت با او سرپیچی کرده بودند و در خانه علی کرم الله وجهه اجتماع کرده بودند عمر را به سوی آن‌ ها فرستاد، عمر آنان را فراخواند آنها از منزل علی خارج نشدند عمر هیزم طلبید و گفت: قسم به کسی که جان عمر در دست اوست یا خارج شوید و یاخانه را براهلش آتش می کشم.

به عمرگفته شد: ای اباحفض در خانه فاطمه است.

عمر گفت: گرچه فاطمه باشد... . 

 

آیا این تهدیدات عملی شد؟

امّ سلمه مى‏گوید: هنگامى که بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله به دیدن بانوى اسلام فاطمه علیها السلام رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله ‏هاى پر معنا را بیان کرد:

«اصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَدٍ وَ کَرْبٍ، فَقْدِ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ، هُتِکَ وَاللَّهِ حِجابُهْ ...، وَ لکِنَّها احْقادٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ تِراتٌ احُدِیَّةٌ، کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً» (25)

از حالم چه مى‏پرسى اى امّ سلمه، من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى‏ برم، از یکسو پدرم پیامبر صلى الله علیه و آله را از دست داده‏ام و از سوى دیگر [با چشم خود مى‏بینم که‏] به جانشینش [علىّ بن ابى‏طالب‏] ستم شده است، بخدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند ...، ولى من مى‏ دانم اینها کینه‏ هاى بدر و انتقام‏هاى احُد است، که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود

چقدر زود فراموش شد آنهمه توصیه به مودّت ومحبّت به اهل بیت علیهم السلام!

چه خوب مزد زحمات و تلاش ها، و اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله داده شد اجری به سود خود مؤمنان بود، نه به سود پیامبر صلى الله علیه و آله، اجری که به تعبیر قرآن وسیله‏ اى بود براى هدایت یافتن به راه خدا.

«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلا»(26)

«بگو:من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏ طلبم؛ مگر کسى که بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزیند (این پاداش من است).

غاصبین خلافت با هجوم به خانه حضرت زهراء(سلام‌الله علیها) دختر پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی‌الله علیه وآله) و هتک حرمت آن، اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله را ادا کردند.

تلخ ترین واقعیت این است که آنها متاسفانه به تهدید اکتفا ننمودند و جنایتی تلخ درصدر اسلام رقم خورد، جنایتی که صفحه تاریخ را سیاه کرد و اتفاق افتاد آنچه نباید اتفاق می افتاد، حادثه ای که اوج مظلومیت اهل بیت(علیهم السلام) را بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) نشان می دهد، حادثه ای که زهرای مرضیه(علیها السلام) را خانه نشین کرد و موجب بستری شدن بی بی دو عالم و نهایتا شهادت مظلومانه حضرت زهراء(سلام‌الله علیها) در سن جوانی شد، جنایتی که باعث شهادت محسن بن علی(علیه‌السلام) شد.

برخی از اهل سنت خواسته اند تا براین واقعیات تلخ سرپوش بگذارند و منکر اصل این قضایا شوند و حتی عده‌ ای آنرا افسانه نامیده اند، ای کاش، ای کاش افسانه بود... .

 

برای اثبات عملی شدن تهدیدات می‌ توان به سه دسته از روایات در متون اهل سنت استناد نمود:

1.  روایاتی که صراحتا به بیان اصل ماجرا پرداخته اند.

2.  روایاتی که اشاره به سقط شدن حضرت محسن علیه‌ السلام دارد.

3.  روایاتی که اشاره به اظهار ندامت ابوبکر از کار خود در پایان عمر خود دارد.

دسته نخست: روایاتی صراحتا اشاره به اصل ماجرا دارد

1.  جوینی (امام الحرمین)(27) در فرائدالسمطین نقل می‌ کند:

روزی پیامبر نشسته بود و امام حسن وارد شد دیدگان پیامبر که بر او افتاد، دیدگانش اشک آلود شد.

سپس امام حسین وارد شد و باز هم گریست.

علی و فاطمه هم وارد شدند و باز هم پیامبر گریست.

وقتی از پیامبر علت گریه را پرسیدند، این‌ چنین فرمود:

قال رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله): «وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ فی بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا [وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین»‏. (28)

(وقتی فاطمه را دیدم، به یادم افتاد آنچه که بعد از من، امت من در حق فاطمه می‌کنند.

گویا می‌بینم که ذلت وارد خانه او شده، حرمت او را پایمال کرده‌اند، حقش را غصب کرده‌اند، ارث او را منع کرده‌اند، پهلویش را شکسته‌اند، جنین او را سقط کرده‌اند در حالی‌که دخترم فریاد می‌زند یا محمدا! ولی کسی او را جواب نمی‌دهد. هر چه کمک می خواهد کسی به داد او نمی رسد.

اول کسی که از أهل بیت من به من ملحق می‌ شود فاطمه است. پیش من خوهد آمد در حالیکه ناراحت و غمگین و حقش غصب شده و شهید شده است.

پیامبر دستش را بلند کرد و گفت: خدایا! لعنت کن هر کس به فاطمه ظلم کرده؛ و مجازات کن کسی که حقش را غصب کرده؛ و ذلیل کن هر کس که زمینه ذلت او را فراهم کرده و در آتش خودت جاودانه نگهدار کسی را که بر پهلوی فاطمه زد و فرزندش سقط شد. در این هنگام ملائکه گفتند: آمین).

2.  ابن قتیبه نیز درکتاب «الامامه و السیاسه» اصل ماجرا را این گونه نقل کرده است(29) 

 «ثم قام عمر مشی معه جماعه حتی اتو باب فاطمه (سلام الله علیها) دقوا الباب فلما سمعت

/ 0 نظر / 121 بازدید