شیعه پاسخ میدهد
وبگاهی هر چند کوچک ولی برای مطرح کردن عقاید اسلام ناب 

آیت الله سید علی قاضی(ره) از زبان آیت الله سید عباس کاشانی(ره)

به مناسبت سومین روز در گذشت شاگرد ایت الله العظمی جمال السالکین قاضی طباطبایی یعنی: ایت الله العظمی کاشانی رحمه الله علیه

 

فقط وجدانا بعد از خوندن این مصاحبه خودتون انصاف بدید که این مدرنیته  و دنیا چه بلایی سر ما اوردند و ما کجا و این علما کجا!!

 

 

آیت الله سید علی قاضی از زبان آیت الله سید عباس کاشانی

 

 

اشاره

نام پر فروغ  حضرت آیت الله سید عباس حسینی کاشانی رحمهالله در میان شاگردان آیت الحق آقای سید علی قاضی رحمه الله به چشم می خورد. گفتنیاست عارف حق و جمال السالکین حضرت آیت الله سید علی قاضی (ره) طی سه دوره، تدریساخلاق و عرفان اسلامی درنجف اشرف شاگردانی را پرورش دادند که هر کدام از بزرگانوادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ شاگردان مبرزی نظیر آیت الله شیخ محمد تقیآملی(ره) ،علامه سید محمد حسین طباطبائی(ره)،آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره) ،آیت الله محمد تقی بهجت (ره) ، آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)، آیت الله سیدعباس کاشانی(ره)، حاج سید هاشم حداد(ره)، آیت الله سید محمد حسینی همدانی بهار (ره) و... تربیت نمودند.

 

در مصاحبه ای که در پیش روی دارید، آیت الله سید عباس حسینیکاشانی از ویژگی های آیت الله قاضی و کلاس اخلاق ایشان سخن می گویند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

1. لطفاً بفرمایید که چند سال خدمت مرحوم قاضی بودید؟

حدود سه سال. چون سنم خیلی کم بود. آن موقع شاگردان آقای قاضی 50-40 سال به بالابودند، بعضی ها هم از خود آقا مسن تر بودند.  آشنایی من با ایشان از طریق پدرم بود،که آقای قاضی وقتی کربلا می آمدند بر پدرم وارد می شدند.  بعد مرا به شاگردیپذیرفتند.

2. شما در چه سنی خدمت حاج آقا رسیدید؟

حدود 20 سالم بود.

3. ظاهراً یکی از ملاک های مرحوم قاضی برای انتخاب شاگرد درجهاجتهاد بود و معروف است شما در سن 18 سالگی به درجه اجتهاد رسیده بودید، همین طوراست؟

من در این زمینه پاسخی ندارم به شما بگویم. این سوال را از غیر من بکنید

 4. آیا ممکن است درباره کلاس های اخلاق آقای قاضی توضیحبفرمایید؟

ما در نجف طلبه های 17- 16 ساله داشتیم که فاضل و مجتهد بودند. وقتی آدم نگاهشانمی کرد مجموعه کمالات و فضائل بودند و اگر از یک شبهه کلامی، شبهه اصولی یا فقهی ازآنها سوال می شد به صورت تشریحی و مفصل و مسلط بیان می کردند؛ بعد اگر از یکی از آنها می پرسیدید که این کمالاتتان را از چه کسی دارید،می گفت: من فعلاً دو درس بیشترنمی روم، فقه آقا سید ابوالحسن اصفهانی و اخلاق آقا سید علی قاضی.

کلاس های اخلاق ایشان به گونه ای بود که وقتی کسی از محضرشان استفاده می کرد وبا او رو به رو می شدید، فکر می کردید که کسی است که 50 سال در علم اخلاق کار کردهو من آنچه فهمیدم از فضیلت علمی و کمالات که در آقای قاضی بود، دیدیم که نابغهروزگار بود. هر کس یک ساعت پای درس ایشان می نشست یک دنیا معارف پیدا می کرد.

5. کلاس های ایشان کجا تشکیل می شد؟

در زمانی که من بودم، کلاس ها همه در منزلشان تشکیـل می شد. یک منزل محـقر خرابهای داشـتـنـد، وقـتـی وارد می شدیم فکر می کردیم منزل نوکر آقاست نه خود آقا! اصلاًقالی در آن خانه دیده نمی شد. یک گلیمی پهن بود خیلی هم خوش نقش بود، ولی با نایلونبافته شده بود و آن را هم عموی ایشان فرستاده بود و گفته بود اگر شما به حق الناسمعتقد هستید، من این را وقف بیرونی شما کردم و برای شما نفرستادم. چون اخلاق آقایقاضی در این مسائل خیلی عجیب بود.

6. آقای قاضی غیر از درس های حوزه اخلاق، درس های فقه و اصولهم می دادند؟

بله، درس خارج می گفتند. مصباح الفقیه که یک دوره فقه است که تألیف حاج میرزاآقای همدانی بود. بیان عجیبی داشتند، الهامات غیبی هم زیاد داشتند و خدا شاهد استکه اگر کسی وارد می شد و کارهای آقای قاضی را که من یک مقدارش را دیدم می دید،آنوقت می فهمید که ایشان با آدم های دیگر خیلی فرق دارند.

 

7. آن زمان هیچ وسیله ای نبود که بشود کلاس ایشان را ضبط و جمعآوری کرد؟

آن موقع تازه این بلندگوها آمده بود. بعضی از کسبه از این وسایل داشتند و دادندبه طلبه ای که می رفت درس آقا که بیانات ایشان را ضبط کند، وقتی آقای قاضی ملتفتشدند، به آن طلبه فرمودند: با کمال شرمندگی و اعتذار فعلاً منت بر من بگذارید و درسدیگری بروید.

این حرف های من وبزرگتر از من، هر چه نسبت به این شخصیت مقدس بگویند باز صفر است.

 

8. حال و هوای جلساتشان چگونه بود؟

در کلاس صبح شان شاید دویست نفر پای درس ایشان می نشستند. وقتی ایشان صحبت میکردند همه گریه می کردند. اگر بگویم تمام دویست نفر گریه می کردند، مبالغه نکردهام. حرف هایشان هم همان حرف های اخلاقی بود. و عرض کنم خدمتتان، این حرف های من وبزرگتر از من، هر چه نسبت به این شخصیت مقدس بگویند باز صفر است.

9. مرحوم قاضی دلیل خاصی داشتند که معمولاً سعی می کردندشاگردانشان مجتهد باشند؟

آقای قاضی دنبال طلبه های لایقی بودند که اهل تبلیغ و ترویج باشند، اگر چیزیبلدند به دیگران هم یاد بدهند و شاید این یکی از دلایلشان بود.

10. شما آسید هاشم حداد را دیده بودید؟

بله ایشان یک دکانی داشـت و نعل اسب درست می کرد. عاشق آقای قاضی بود. می آمد وبرای آقا خدمت افتخاری می کرد. و آقای قاضی به او می گفت: من راضی نیستم این کارهارا می کنی. ایشان سید بسیار بزرگواری بودند، فقیر هم نبودند چون کربلا بود و یکحداد در این کار. گاهی وقت ها یک چیزهایی می خرید و می برد در خانه آقای قاضی؛ خادمایشان آنها را قبول نمی کرد و ایشان میگفتند که ما همه برادر هستیم. خادم آقاهستیم. این ها را ببر طوریکه آقا خبردار نشود. ولی آقای قاضی بدون اینکه به ایشانبگویند خبردار می شد و سید هاشم را می طلبید. آقای قاضی به سید هاشم می فرمودند: منبه تو و به همه شمایی که می آیید این جا می گویم که من هم یکی هستم مثل شما. از کجامعلوم که شما چند نفر در کار من مبالغه نمی کنید و روز قیامت آن جاسم جاروکش کوچهها رد شود و من هنوز تو آفتاب قیامت ایستاده باشم؟! قاضی را باید دید. با این حرفها قاضی، قاضی نمی شود.

11. رفتار آقای قاضی با شاگردانش چطور بود؟

من آن موقع سن کمی داشتم. ولی ایشان اهل این حرف ها نبود، بچه کم سن و سال هم کهبه مجلس شان می آمد از جا بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند: بچه هستند، میفرمودند: خوب است، بگذارید این ها هم یاد بگیرند.

 

12. آیا ممکن است درباره احوالات معنوی آقای قاضی بفرمایید؟

معنویت ایشان را با این حرف ها نمی توانم بیان کنم. آقای بهجت هر وقت یاد آقایقاضی می افتند گریه می کنند و می فرمایند: چه کنم که قلمی آنقدر قدرتمند نیست کهبتواند هر چه در قاضی بوده را بنویسد. آقای قاضی کرامات و مقامات بالایی داشتند واین جریان را بسیاری از آقایان نقل می کنند، که یک شب آمدیم صحن دیدیم آقای قاضیایستادند و از سرشان نوری است که مثل آفتاب تمام صحن را روشن کرده و مشغول نمازجماعت هستند. ما خوشحال شدیم که ایشان بالاخره قبول کردند که نماز جماعت اقامهکنند. بعد از نماز خدمتشان رفتیم و گفتیم آقا الحمدلله. آقا خندیدند و هیچی نگفتند. و بعد که با رفقا آمدیم منزل آقای قاضی، دیدیم ایشان در همان منزلشان بودند و مشغولاقامه نماز!

13. تواضع و فروتنی مرحوم قاضی را چطور می دیدید؟

مطلب زیاد است. یک بار عده ای از ایران آمدند خدمت آقا و گفتند ما از شما مطالبیمی شنویم و تقلید می کنیم. ایشان گریه کردند، دستشان را بلند کردند و گفتند: خدایاتو میدانی که من آن کسی نیستم که این ها می گویند. با آن عظمت هایی که از ایشانگفته می شد و بعد فرمودند: بروید از آسید ابوالحسن اصفهانی تقلید کنید.

یک جریان دیگری را هم برایتان بگویم که شاید این را، اولین بار است که برای کسیمی گویم. یک بار درس شان که تمام شد، فردی بنام آشیخ ابراهیم را صدا کردند و بهایشان فرمودند من با شما کاری دارم. ما چند نفر هم آن جا نشسته بودیم. بعد دیدیمآقا به ایشان فرمودند: شنیدم پریشب در منزل حاجی صادق؛ از مشاهیر و پولدارهای نجفبود، بر منبر اسم من را آوردی؟!

می فرمودند: اگر به حرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نهپایین منبر یک کلمه از من اسم بیاورید. می فرمودند: اگر بفهمم هر کدام از اینآقایان که درس من می آیند در حق من مبالغه می کنند، حرام است، من راضی نیستم. یعنیما هر چه در کتاب ها می خوانیم یا از بعضی بزرگان مشاهده می کنیم باز در برابر آنچهاز این بزرگ دیدیم ضعیف و ناچیز است. ایشان وقتی صحبت می کردند، احساس می کردیم نصفحرف هایشان را نمی زنند که مبادا حمل بر غلو و اغراق شود.

آقای قاضی به بعضی از ارادتمندانشان می گفتند: بینی و بین الله، راضی نیستمدرباره من مجلس درست کنید. کسانی که به ایشان ارادت داشتند، درباره شان چیزهایی رانقل می کردند که شاید ثلث حقایق و داشته های ایشان نبود ولی باز نهی می کردند،اجازه نمی دادند.

می فرمودند: اگر بهحرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نه پایین منبر یک کلمه از مناسم بیاورید. می فرمودند: اگر بفهمم هر کدام از این آقایان که درس من می آیند در حقمن مبالغه می کنند، حرام است، من راضی نیستم.

 

14. در این گونه مسائل به شاگردانشان هم توصیه ای می کردند؟

می فرمودند اگر به جایی رسیدند، کمالی یا معرفتی کسب کردید، سعی نکنید که این رابه دیگران بفهمانید. بگذارید هر کسی خودش از طریق احساسش، بفهمد که شما چکاره اید.

15. آیا شما از آقای قاضی کرامتی بخاطر دارید؟

بله، یکی از علمای آن زمان بود که در فقه و اصول، دویست و پنجاه تا سیصد نفر پایدرسش می نشستند. خانم این آقا مریض شدند و روز به روز حالشان بدتر می شد، تا این کهیک روز صبح حالش از هر روز بدتر شد و از هوش رفت و دیدند که امروز و فردا است کهخانم از دنیا برود و آن آقا سراسیمه می آید پیش آقای قاضی. من این جریان را خودمبودم. تا نشست، آقا فرمودند: خانم چطور است؟ گریه کرد و گفت آقا دارد از دستم میرود. اگر امروز ایشان بمیرند فردا هم من می میرم. این ها سی و هفت سال با هم بودندو بچه هم نداشتند و خیلی انیس هم بودند.

آقای قاضی یکی از مختصاتش این بود که در صورت کسی نگاه نمی کردند. و همینطور کهسرشان پایین بود تند تند دعا می خواندند و چشمشان هم بسته بود. من این ها را به چشمخودم دیدم. بعد دستشان را بلند کردند و چشمشان را پاک کردند و سپس گفتند: شمابفرمائید منزل، خداوند ایشان را به شما برگرداند. او هم به آقای قاضی خیلی اعتقادداشت و می دانست هر چه بگوید حق است؛ می رود به خانه شان و بعد می بیند خانمش که اورا صبح به سمت قبله کرده بودند و هیچ حرفی نمی زد، حالا خوب و سر حال است و خانم بهآقا می گوید: از شما ممنونم که پیش آقای قاضی رفتید: آن آقا احوال مرا پرسید شماگفتید آقا دعا کن و ایشان هم دعا کردند. من همان موقع از دنیا رفته بودم چند دقیقهای بود که قالب تهی کرده بودم. من را بردند تا آسمان چهارم رسیدم و آن جا صداییشنیدم که فلانی با احترام، درخواست تمدید حیات ایشان را کرده اند و همان موقع مرابرگرداندند.

16. آیا ممکن است در مورد کتمان ایشان بفرمایید؟

من دلم می سوزد! و فقط می توانم بگویم، افسوس! خدا یک بنده هایی دارد که بهگمنامی زندگی می کنند، به گمنامی می میرند و به گمنامی دفن می شوند. بعضی ها را میبینی مقبره ای و تشکیلاتی دارند و قاضی با آن عظمت فقط یک سنگ! نه تشریفاتی و نهزواری ... انالله و انا الیه راجعون ...

 

17. اگر بخواهید آقای قاضی را در یک عبارت توصیف کنید چه میفرمائید؟

من لیاقت آنکه بتوانم قاضی را معرفی کنم ندارم. ایشان کسی بود که نمونه اش را ماندیدیم. و من بطور اجمال فقط می توانم بگویم که او یک مرد استثنایی بود. قاضی خدایی محض بود.

والسلام 

http://www.tebyan.net

 


چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۳٠ توسط شیعه | پیام های دیگران ()

طبقه بندی:  

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات اختصاصی