شیعه پاسخ میدهد
وبگاهی هر چند کوچک ولی برای مطرح کردن عقاید اسلام ناب 

سوال: در تورات به ابراهیم(علیه السلام) وعده داده شده است که «به ذریّت تو این زمین را (فلسطین)مى‏بخشم»  پس فلسطین برای  بنی اسرائیل است.پس ما چرا به اسرائیل غاصب میگوییم؟

پاسخ:

برای پاسخ ابتدا  باید به عنوان مقدمه آگاهی دقیقی از تاریخ پر فراز و نشیب سرزمین فلسطین در طول تاریخ و ساکنان و مالکان اولیه آن و اقوامی که از دیر باز درآنجا ساکن بوده اند داشت

* از منظر تاریخی و آموزه های وحیانی، ادیان الهی همواره با صلح و آرامش در کنار یکدیگر به زندگی مشغول بوده اند، کشور فلسطین نیز تا قبل از شکل گیری صهیونیسم بین الملل شاهد زندگی مسالمت آمیز مسلمانان، یهودیان و مسیحیان بود، اما از زمانی که صهیونیسم با پشتوانه استعمارگران در صدد غصب یکی از مهم ترین مراکز دینی و استراتژیک کشورهای اسلامی برآمد و با تجاوز وحشیانه خود به قتل، غارت و اخراج مسلمانان از خانه و کشورشان پرداخت، مسلمانان به دفاع از حقوق مسلم خویش به ایستادگی در مقابل متجاوزان پرداختند. توضیح اینکه

فلسطین به لحاظ تاریخى، سرزمین اعراب فلسطین است. قبایل عرب کنعانى، بیش از هفت هزار سال قبل از میلاد، از منطقه مجاور (شبه جزیره العرب) به این سرزمین آمده و در آن سکنى گزیدند. پیش از آنکه قبایل دریاى مدیترانه (Palest) به این منطقه بیایند و با کنعانى‏ها هم‏زیستى کنند و نام «فلسطینى» بر اهالى آن غالب گردد، قبایل عربى - نظیر یبوسى‏ها و فینیقى‏ها در این سرزمین مى‏زیسته‏اند.

حضرت ابراهیم‏علیه السلام حوالى 1900 سال ق.م به همراه برادرزاده‏اش (لوط) از عراق هجرت کرد و در فلسطین رحل اقامت گزید و مردمان این سامان را به توحید فراخواند. پس از آن عبرانى‏ها (یهودیان راستین)، در قالب عشایر دامپرور و در جست‏وجوى آب و غذا، به این منطقه آمده و در میان مردمان این دیار - که از روى نوع دوستى و مهمان نوازى آنها را پذیرفته بودند اقامت گزیدند. اما وقتى تعدادشان فزونى یافت، شروع به درگیرى با میزبان کرده، کوشیدند بر پاره‏اى از مناطق و اماکن مقدس چیره شوند. اوج اقتدار یهود در دوران حکومت حضرت سلیمان بود که بخش‏هاى وسیعى از سرزمین‏هاى آباد آن روز را تصرف خود داشتند. اما خلق و خوى متکبّرانه یهودیان و اختلافى که بین آنان پیش آمد، آنها را از هم متفرق کرد و باعث شد حکومت آنان، چند سالى بیش دوام نیاورد و پس از مرگ سلیمان، به دست بخت‏النصر بابلى از میان برود. در این زمان بیشتر آنها به اسیرى گرفته شدند؛ گرچه بعدها جمعى از آنان به وسیله کوروش به فلسطین بازگردانیده شدند. در تورات از نبردهاى بسیارى که فلسطینى‏ها در رویارویى با یهودیان غاصب داشته‏اند، سخن به میان رفته است. در مقطعى دیگر رومیان با پذیرش مسیحیت، با یهودیان درگیر شده، شمار کثیرى از آنها را کشتند. بدین سان حضور یهودیان پایان یافت و آنان در گوشه و کنار جهان پراکنده شدند.

ده سال پس از بعثت رسول اکرم‏صلى الله علیه وآله، پروردگار یکتا، پیامبر خود را شبانه به مسجدالاقصى در فلسطین برد و از آنجا به آسمان عروج داد. علاوه بر اینکه قدس نخستین قبله گاه مسلمانان بود. در سال 16ه.ق مسلمانان فلسطین را فتح کردند و اغلب مردم این دیار اسلام آورده و در فتوحات اسلامى در شام، مصر و مغرب شرکت جستند. اصالت عربى و فتوحات مسلمانان، اثر به سزایى در سازگارى مردم این دیار با اسلام داشت. در زمان فتح قدس، هیچ یهودى‏اى در شهر وجود نداشت؛ چرا که به وسیله مسیحیان از ورود به آن منع شده بودند و از سویى آنان با مسلمانان شرط کرده بودند که از ورود آنها (یهودیان) به قدس جلوگیرى کنند. بدین ترتیب مسجدالاقصى، سومین حرم شریف گشت و فلسطین، به استثناى دوره اشغال به وسیله صلیبى‏هاى قرون وسطى (1099 م.) - که سرانجام به دست صلاح‏الدین ایوبى(1187 م.) آزاد شد پیوسته بخشى از خلافت اسلامى بود. فلسطین و قدس دگر بار و به دنبال اشغال فرانسوى‏ها، به رهبرى ناپلئون - که توانسته بود براى مدتى کوتاه چند شهر فلسطینى را به اشغال درآورد به آغوش مسلمانان بازگشت. احمد پاشا الجزار، فرمانده شهر عکا و نیروهاى تحت امر او، توانستند در سال 1799 م. ناپلئون را شکست داده و او را وادار به فرار کنند. ناپلئون در زمان خروج از فلسطین، این جمله را بر زبان راند: آرزوهایم (برپایى امپراتورى در این منطقه عربى) را پاى دیوارهاى عکا به خاک سپردم! گفتنى است ناپلئون از یهودیان جهان و بقایاى آنها در فلسطین خواسته بود، در کنارش بجنگند و در مقابل برایشان دولتى در فلسطین دایر کند که حامى منافع فرانسه در منطقه باشد.

اما در مورد ادعای صهیونیست ها برای اشغال و ماندن در فلسطین گفتنی است : رهبران سیاسى و فکرى صهیونیسم، معتقدند که تأسیس حکومت اسرائیل، بنا به تحقق«وعده‏هاى الهى» براى بازگشت یهود به سرزمین موعود است. پایه اصلى استدلال و اعتقادآنها در مورد تعلق فلسطین به یهودیان بر اساس چند آیه از تورات است که خطاب به حضرت ابراهیم و یعقوب گفته شده است.در عهد «عتیق» به ابراهیم(ع) وعده داده شده است که «به ذریّت تو این زمین را مى‏بخشم» و نیز آمده است: «این زمین را از نهر عظیم، یعنى، فرات به نسل تو بخشیده‏ام».

 در این باره توجه به چند نکته لازم است:

1. تمامى این وعده‏ها به ابراهیم(ع) و نسل‏هاى آن حضرت داده شده است. بدیهى است که یهودیان نسل منحصر به فرد حضرت ابراهیم نبودند؛ بلکه اعراب نیز ـ که فرزندان اسماعیل و ابراهیم(ع) هستند ـ از اعقاب ابراهیم بوده و مشمول وعده الهى مى‏شوند.

2. در تورات اشاره شده که اسماعیل نیز از اعقاب «تو» (ابراهیم) است. در واقع یهود و اعراب، هر دو اعقاب ابراهیم به شمار مى‏روند، زیرا اسماعیل جدّ پدرى اعراب و اسحاق (پدر حضرت یعقوب) جدّ پدرى یهودیان، از فرزندان ابراهیم بودند.

3. زمانى این وعده به ابراهیم داده شد که «میثاق ختنه» در جریان بود (قربانى کردن اسماعیل از سوى پدرش ابراهیم). در این زمان سرزمین کنعان (فلسطین) به عنوان ملک دائمى، به ابراهیم(ع) و اعقاب او وعده داده شد. آن هنگام، اسحاق فرزند دیگر ابراهیم(ع) متولد نشده بود. بنابراین، یهودیان (از اعقاب اسحاق)، نمى‏توانند مدعى حق انحصارى بر فلسطین شوند.

4. نمى‏توان از نظر انسان‏شناسى، ثابت کرد که تمامى یهودیان کنونى، اعقاب ابراهیم(ع) هستند. از این رو دلیلى ندارد که همه یهودیان را، وارثان وعده الهى در مورد فلسطین بدانیم.

5. بسیارى از یهودیان صهیونیست، معتقدند بازگشت به «صهیون و ارض موعود»، یک فرایند روحى و معنوى است؛ نه تشکیل مجدد حکومت اسرائیل.

6. به نظر برخى از منتقدان یهودى صهیونیسم، وعده‏هاى تورات در رابطه با بازگشت به «ارض موعود» تحقق یافته است؛ زیرا یهودیان پس از تبعید به بابل، به وسیله کورش (پادشاه ایران) آزاد شدند و مجددا به «یهودیه» بازگشتند و دیوارهاى «اورشلیم» را مجددا ساختند و معبد «هیکل سلیمان» را بازسازى کردند. در ادبیات یهود نیز (عهد عتیق و جدید)، مسأله بازگشت دوباره، هرگز پیش‏گویى نشده است. بر فرض صحّت چنین آیاتى در تورات (با توجه به تحریف تورات در موارد متعددى) و دلالت آنها بر چنین وعده‏اى از سوى خداوند (آن هم در فلسطین کنونى و زمان حاضر) به هیچ وجه سرزمین فلسطین حق انحصارى یهودیان نیست و مجوّزى براى تشکیل دولت نژادپرست اسرائیل و ظلم و تعدّى به حقوق مسلّم ساکنان اصلى این سرزمین نمى‏باشد.

پس  در نتیجه:

اولا:  استفاده صهیونیزم از جملات تورات بر فرض تحریف شده نبودن تورات استفاده غلط و اشتباه فاحشی است.

 ثانیا: یهودیان صاحبان اصلی و اولیه منطقه فلسطین نبوده اند و قبل از آنان اعراب در آن منطقه زندگی می کردند و برای مدتی این سرزمین به یهودیان رسید پس این منطقه سرزمین اصلی و اولیه آنان نبود تا از لحاظ حقوقی بخواهیم بررسی کنیم که چون اینان از منطقه آبا و اجدادی خود به زور خارج شده اند حق بازگشت را دارند یا نه؟!

ثالثا: اگر بگوییم اصلا صهیونیزم به دین و مذهب کار ندارد و فقط به خاطر یهودی سوزی هیتلر و قضیه هولوکاست به فلسطین امدند جواب انرا حتی  رئیس جمهور محترم  نیز بارها در جوامع عمومی اعلام کردند که:

الف:برای صحت افسانه هولوکاست  توسط کارشناسان داخلی و خارجی تحقیق شده  و نتیجه این شده است که از پایه این قضیه واقعیت خارجی نداشته و اصلا  همین الان مگر با وجود  افزایش جمعیت کل یهودیان دنیا چند نفر هستند و یا ان موقع چند نفر بودند که فقط در قسمتی از آلمان چند ملیون نفر از انان را هیتلر در کوره کرده و سوزانده؟! و  تحقیق این مطلب را در منابع موجود ببینید و درباره دروغ بودن ادعای انان همین بس که غرب اجازه تحقیق پیرامون این دروغ بزرگ تاریخی را نمیدهد و محققان ان را زندانی میکند!

ب:بر فرض هم که هولوکاست درست باشد خوب مظلوم باید حقش را از ظالم بگیرد نه از شخص سوم. یعنی مثلا  اگر اقایx( آلمان) به y (یهودی ها) ظلم کرد y (یهودی ها)باید حق خود را از x (آلمان) بگیرد نه از z(فلسطینی ها)!!

خلاصه: از طریق مذهبی و حقوقی اثبات شد که اسرائیل غاصب و فلسطین و مسلمانان مظلوم واقع شدند و از خانه های خود اخراج میشوند و این مضمون را در روایت داریم که اگر  مسلمانی فریاد کمک خواهی مسلمان دیگر را بشنود و  به کمک او نشتابد مسلمان نیست

پس ما طبق وظیفه مسلمانی خود باید به  فلسطین و غزه و لبنان و دیگر مسلمانان که تحت ظلم اسرائیل قرار گرفتند کمک کنیم حال بگذریم از اینکه کمک ایران  به لبنان و فلسطین در واقع  کمک پشت جبهه خودی به خط مقدم خودش است!

پس:

بر شعاری که بهائیان مقیم اسرائیل از ساخت موفقانه آن و انداختن  آن شعار روی زبان بی بصیرتان داخلی احساس شعف کردند خط بطلان میکشیم و آنرا با بصیرتی خوب از وقایع مذهبی و تاریخی و اجتماعی به شعار  زیر تبدیل میکنیم که:

هم غزه هم لبنان جانم فدای اسلام

 

براى آگاهى بیشتر ر.ک:

1- سیاست و حکومت رژیم صهیونیستى، مؤسسه مطالعات فلسطینى، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1377

2- دولت فلسطین و شهرک‏هاى یهودى‏نشین، عبد معروف، ترجمه فرزاد ممدوحى، نشر اطلاعات

3- ارتباط صهیونیستى، آلفرد. م. لیلیانتال، ترجمه: سید ابوالقاسم حسینى، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، 1379

4- ریشه‏هاى بحران در خاورمیانه، حمید احمدى، مؤسسه کیهان، چاپ اول، بهار 1369، ص 2.

5- بررسى سیرتحول دولت در سرزمین فلسطین، اسدالله رضایى، نشر گنج معرفت، چاپ اول، بهار 1379، ص 26.

6- تاریخ ادیان و مذاهب، مبلغى آبادانى، انتشارات حرّ، چاپ دوم، 1376، ص 575

7- سرگذشت فلسطین، نوشته اکرم زعیتز، ترجمه هاشمى رفسنجانى

8- تاریخ اورشلیم و تاریخ معاصر کشورهاى عربى نوشته عده‏اى از نویسندگان و ترجمه دکتر محمد حسین روحانى.

در ادامه به معرفی برخی سایت های مفید می پر دازیم. این سایت ها دارای کتاب ها ، مقالات و پایان نامه های زیاد و مفید، و جدید ترین مطالب پیرامون موضوعات مورد نیاز شما از قبیل : فلسطین ، صهیونیسم ، آرماگدون ، آخرالزمان ، و...می باشد.

1- سایت باشگاه اندیشه http://www.bashgah.net/ و همچنین سایت کانون اندیشه جوان.

2- مرکز اطلاع رسانی فلسطین http://www.palestine-persian.info

3- سایت موعود http://www.mouood.com/

4- سایت حوزه ، و...

با استفاده از نشریه پرسمان دانشجویی:

www.porseman.org

[ شنبه ۱۳۸٩/٩/٢٠ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

  چرا شیعیان در اذان بر ولایت علی(ع) شهادت می‌دهند؟

 

پاسخ: شیعیان در اذان پس از شهادت بر رسالت پیامبر گرامی (ص)، بر ولایت امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) گواهی می‌دهند، و این مسأله در تمام بلاد شیعی مشاهده می‌شود، در این باره توضیح چند نکته ضروری است:

 

1.تمامی فقهای شیعه بر این نکته اتفاق نظر دارند که شهادت ثالثه «شهادت بر ولایت علی(ع) » جزو اذان نیست و لذا هنگامی که فصول اذان را می‌شمارند، آن را هجده فصل بیشتر نمی‌دانند که عبارتند از:

 

4 تکبیر، 2 بار شهادت بر وحدانیت خدا، 2 بار شهادت بر رسالت پیامبر(ص)، 2 بار «حیّ علی الصلاة»، 2 بار «حی على الفلاح»، 2 بار «حیّ على خیر العمل»، 2 تکبیر و 2بار تهلیل و این سخنی است که فقهای شیعه جملگی بر آنند.

 

2. اگر فردی شهادت سوم را به عنوان جزئی از اذان بگوید، کار حرامی مرتکب شده و گناه کرده است.

 

3. شهادت سوم در اذان، بدون قصد جزئیت جایز و یا مستحب است و این استحباب، دو مبنا دارد:

 

الـف: علـی(ع) به حکم قـرآن و حـدیث رسول گرامی(ص)، ولیّ خـداست.

 

ب: امام صادق (ع) فرمود: هر گاه به رسالت پیامبر(ص) شهادت دادید، بر ولایت علی (ع)  نیز گواهی دهید.

 

در اثبات اصل نخست و این که علی (ع) ولی خداست، گذشته از حدیث متواتر غدیر و روایات متواتر که پیامبر گرامی (ص) کراراً فرموده است: یا علیّ أنت ولیّ کلّ مؤمن بعدی،[1] قرآن مجید نیز بر ولایت علی(ع) تصریح کرده است، آنجا که می‌فرماید:

 

«إِنّما ولیُّکُم اللّهُ ورسولُه وَالّذینَ آمَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاة وَهُمْ راکِعُون * وَمَنْ یَتَوَّلَ اللّه وَرَسُولهُ وَالّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزبَ اللّه هُمُ الْغالِبُون».[2]

 

)تنها ولی و سرپرست شما خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند; همانها که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند و کسانی که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند، حزب و جمعیت خدا پیروز است(

مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در حقّ امیرمؤمنان علی (ع) وارد شده است، آنگاه که فقیری وارد مسجد شد و از مردم درخواست کمک کرد و حضرت که در حال رکوع بود، با انگشت خود به فقیر اشاره کرد که انگشتر را از دست او برگیرد و در آن هنگام دو آیة یاد شده فرود آمد.

 

مدارک نزول این حدیث فزونتر از آن است که در اینجا ذکر شود، امّا به عنوان نمونه به چند مورد در پاورقی اشاره می‌کنیم.[3]

 

بدین ترتیب، با توجه به آیه مذکور و آیات و روایات متعدد دیگر، آشکار می‌گردد که امیرمؤمنان (ع) ولی و سرپرست مؤمنان از جانب خدا است.

 

در خصـوص نکته دوم نیز قـاسم بن معاویه، از اصحاب امام صادق و کاظم‘، از آن حضرت چنین نقل کرده است:

 

«هر گاه کسی از شما به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر گواهی داد، برای تکمیل شهادت به ولایت علی (ع) نیز گواهی دهد».[4]

 

بنابر آنچه گفته شد، احدی از شیعیان آن را به عنوان جزئی از اذان نمی‌گوید وحتی برخی در اقامه برای اینکه از دیگر اجزا تمیز داده شود، فقط یک بار آن را می‌گویند و در این صورت مشکلی در این مورد نخواهد بود.

--------------------------------------------

 

[1] .  کنز العمال:6/396، حدیث 6048.

 

[2] .  مائده/55ـ56.

 

[3] .  تفسیر طبری:6/86; ابو بکر جصاص: أحکام القرآن:2/542; ابوالحسن واحدی نیشابوری در اسباب النزول:148; زمخشری در کشاف:1/422و مرحوم علاّمه امینی نزول آیه را در حقّ علی‌ابن ابی‌طالب علیه السَّلام  از 66 منبع سنی نقل کرده است، حتّی حسان بن ثابت که در واقعه حاضر بود، چند بیتی درباره این رویداد گفت که یکی را یادآور می‌شویم:

 

فأنت الذی أعطیت إذ أنت راکع       فدتک نفوس القوم یا خیر راکع

 

تو کسی هستی که در حال رکوع بخشیدی .

 

ارواح دیگران فدای تو گردد، ای بهترین رکوع کننده.

 

[4] .  احتجاج طبرسی:83

  منبع: سایت مرجع عالیقدر ایت الله سبحانی : www.tohid.ir

 

[ پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

 

با رایحه غم افریدند مرا

از اشک دمادم افریدند مرا

دیدند غم حسین در جان من است

مجنون محرم افریدند مرا...

شعر از محمد علی رحیمی

[ پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/۱۱ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات اختصاصی