شیعه پاسخ میدهد
وبگاهی هر چند کوچک ولی برای مطرح کردن عقاید اسلام ناب 

سلام به  همه ی بزرگوارن

در صدر اسلام افرادی تهمتی به یکی از زنان پیامبر صلی الله علیه و اله زدندوخداوند متعال در قران کریم به دنبال این ماجرا  نزدیک به 10 ایه فقط در شماتت نقل تهمت به مومنین بدون یقین و حتی بدون  شاهد نازل میفرماید(ایات 10 تا 21 سوره مبارکه نور).سرزنش این افراد توسط خداوند متعال بسیار تند است.

 

برای مثال:_اگر فضل و رحمت خداوند بر شما دردنیا و اخرت نبود قطعا بخاطر ان چیزی که وارد آن شدید به شما عذاب بزرگی میرسید.وقتی که آن(تهمت )را از زبان یکدیگر میگرفتید و خبری را که به ان علم نداشتید دهان به دهان میگفتید(نقل میکردید) و این کار را کوچک و ساده می پنداشتید در حالی که ان نزد خداوند بسیار بزرگ است_(ایات 14 و 15 سوره مبارکه نور)....

 

این مورد تنها جایی در قران نیست که خداوند متعال  به محکم حرف زدن(با علم و برهان و شاهد و ....) امر میفرماید و از نقلهای بدون علم یا متکی به حرف دیگران و (و عجولانه) و ...نهی می فرماید.

این منطق و راه و رسم  قران کریم است: ...

....قل هاتو برهانکم ان کنتم صادقین: بگو برهان و دلیلتان را بیاورید اگر راست میگویید...( بقره 111 و انبیا 24 و نمل 64 و قصص 75)

 

.... یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا( 70  احزاب):ای مومنان تقوا پیشه کنید و حرف راست و استوار بزنید!

و مشابه ان سوره مبارکه نسا ایه 9

پس یک مومن در نفی کردن و اثبات کردن طوری باید حرف بزند که حرف او مصداق قول سدید(محکم و استوار)باشد و حداقل سعی کند که  به قول معروف  ( مو لا درز حرفش نره)!

 

....روایتی از پیامبر اسلام در باره سخنان نقل شده ی  بدون منطق و  برهان و شاهد و ... در نهج الفصاحه امده:

از  دروغ همین تو را بس که هر چه را شنیده ای نقل کنی!:(حسبک من الکذب ان تحدث بکل ما سمعت)

یکی حرف زیبایی میزد: اگر بخواهی درست حرف بزنی حرف کم میاری! حالا ببینید تو سایتها و وبلاگها و روزنامه ها و شبکه های اجتماعی چه خبره!! جدا از غیبت و سرزنش افراد حقیقی و تمسخر و ...چقدر از حرفها با معیار قران کریم  و روایات درباره ی  قول سدید و استوارجور در میاد؟

وسواسی خیلی بده اما مخصوصا درباره ی جایی که پای ابروی مردم در میونه خیلی هم خوبه..!

[ جمعه ۱۳٩٥/۳/٢۱ ] [ ٧:٤۳ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

افشای جزئیات کشتار شیعیان در نیجریه

 

العالم - یک عضو جنبش اسلامی نیجریه به عنوان شاهد عینی ، جزییات جنایت حمله به حسینیه بقیه الله در شهر زاریا، حمله به منزل ابراهیم یعقوب زکزاکی، رهبر جنبش اسلامی نیجریه و زخمی و به شهادت رساندن شماری زیادی از دوست داران اهل بیت (ع) را تشریح کرد.

به گزارش شبکه خبری العالم، وی که خود را طلبه عضو جنبش اسلامی نیجریه معری کرده با ارسال مطلبی که یک نسخه از آن در اختیار العالم قرار گرفت، خاطرنشان کرد، مراسم اربعین حسینی (ع) در نیجریه با حضور بیش از 10 میلیون نفر براساس ارزیابی های جنبش اسلامی در این کشور که ریاست آن را ابراهیم زکزاکی از حدود 40 سال پیش تاکنون برعهده دارد، پایان یافت.

یک گروه مسلح در روز بعد از اربعین یعنی روز جمعه مطابق با چهارم دسامبر جاری به مراسم نماز جمعه در مسجد روستای گاباری تیراندازی و چهار نفر را شهید و شمار زیادی را زخمی کردند. این صحنه روز جمعه بعدی نیز در همان روستا و درست در همان زمان و مکان تکرار شد.

عناصر مسلح در 11 دسامبر جاری نیز به سمت نمازگزاران تیراندازی کرده و هفت نفر را به شهادت رسانده و شمار دیگری را زخمی کردند.

روستای گاباری در 30 کیلومتری زاریا مرکز پیروان اهل بیت (ع) و جنبش اسلامی نیجریه (جنبش شیعیان) و در 400 کیلومتری شهر ابوجا پایتخت نیجریه قرار دارد.

شنبه سیاه( 12 دسامبر ساعت 15 به وقت محلی)

شماری از نیروهای پلیس درحال محاصره حسینیه بقیه الله در شهر زاریا مشاهده شدند. حسینه ای که در حال برگزاری مقدمات آیین مراسم ولادت رسول اکرم (ص) بود این آیین هر ساله با مشارکت زنان و مردان از داخل و خارج از این شهر برگزار می شود.

حسینیه بقیه الله، اولین حسینیه و مهمترین آن در نیجریه است به گونه ای که در آن برنامه ها و فعالیت های اصلی برگزار می شود. یکسال و نیم پیش نیز این حسینیه در روز قدس شاهد حمله تروریستی بود که در آن شماری از شرکت کنندگان از جمله سه فرزند رئیس جنبش اسلامی شهید شدند.

دو ساعت بعد از حضور نیروهای ارتش در اطراف حسینیه شهر زاریا که طوایف متعدد ساکن آن هستند، آنها شروع به تیراندازی کردند که دهها زن و مرد و کودک کشته و شمار دیگری زخمی شدند. بعد از آن، زنان با تکبیر گویان خارج شدند و شماری از آنها را به سمت یک مرکز ارتش سوق دادند و سپس مشخص شد که این عده کشته شده اند و تعداد آنها هم مشخص نیست.

پیش از غروب آفتاب؛ حدود ساعت 19

حسینیه به طور کامل محاصره و پنج نارنجک دستی به سمت آن پرتاب و باعث ویرانی بخشی از دیوار این حسینیه شد. محاصره ادامه و گسترش یافت و همه ورودیهای شهر و مسیرهای منتهی به حسینیه و خانه ابراهیم یعقوب زکزاکی، رهبر جنبش اسلامی نیجریه، و مقبره الشهداء را در بر گرفت. نیروهای ارتش شبانه تیراندازی را آغاز کرده و سپس به خانه شیخ زکزاکی هنگام نماز صبح حمله ور شدند و شیخ حمد محمود توری و دکتر مصطفی سعید پزشک مخصوص زکزاکی که به مدت 37 سال همراهش بود، شهید شد. شماری از مسئولان ارشد جنبش اسلامی نیز شهید شدند و تعداد شهدا تا کنون بیش از 300 نفر برآورد می شود.

این حملات به ویران شدن حسینیه و خانه شیخ زکزاکی به دست نیروهای ارتش منجر شد که از تانک و خودروهای زرهی و بمب استفاده کردند. علاوه بر آن، افرادی که از شهرهای دیگر برای شرکت در مراسم آمده بودند، مورد حمله قرار گرفته و خودروهای آنها متوقف شده و همان جا کشته شدند.

خبرهای این واقعه به طور غیررسمی پخش و منتشر می شود زیرا محل به شدت تحت محاصره قرار دارد و تعدادی از افرادی که منابع خبر بوده اند، شهید شده اند.

ارتباط نیروهای حمله کننده ارتش، با اسرائیل و آمریکا در نیجریه بر همگان آشکار و شناخته شده است و پیش بینی می شود که شاید این اقدام را به طور جداگانه (خودسرانه) انجام داده باشد زیرا دولت به خصوص محمد بخاری رئیس جمهور که دو هفته پیش با آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کرد، هیچ موضعگیری تا اکنون نکرده است.

این شاهد عینی فاجعه شنبه سیاه نیجریه تاکید می کند که تا لحظه نوشتن این سطور، هیچ اطلاعات تایید شده ای درباره سرنوشت شیخ زکزاکی و همسرش وجود ندارد اما روشن شده که فرزند بزرگترش به کاروان شهدا پیوسته است.

یادآور می شود درروزهای گذشته تصاویری از ابراهیم یعقوب الزکزاکی دبیرکل جنبش اسلامی نیجریه پس از حمله ارتش به حسینیه بقیه الله منتشر شد که وی را با بدنی مجروح درحالی که توسط نظامیان به نقطعه نامعلومی برده می شود، نشان می دهد.

 

منبع:

http://fa.alalam.ir/news/1769713 

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٩ ] [ ٥:٤٦ ‎ق.ظ ] [ شیعه ]

رد پای ال سعود خبیث در کشتار شیعیان نیجریه

العالم - رییس جماعت علمای اهل سنت عراق، درافشای ردپای وهابیت سعودی در کشتار شیعیان نیجریه، گفت: سه روز قبل از فاجعه نیجریه، تلویزیون 'الوصال' سعودی را مشاهده کردم که گزارش مفصلی راجع به گسترش مذهب تشیع در نیجریه پخش کرد و خواستار مهار تشیع در این کشور شد و پس از سه روز شاهد کشتار شیعیان نیجریه بودیم.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، شیخ "خالد الملا" روز شنبه  در خصوص فاجعه نیجریه افزود: ما به عنوان جماعت علمای اهل سنت در عراق، جنایت کشتار شیعیان نیجریه را محکوم کرده و آن را اقدامی تروریستی - تکفیری و تلاشی برای از هم گسستن وحدت بین مسلمانان می دانیم.
روحانی سرشناس اهل تسنن عراق، درخصوص تازه ترین تحولات منطقه به ویژه نقش سعودی ها در کشتار شیعیان نیجریه پرداخت و از ائتلاف جدید سعودی ها سخن گفت و این سووال را از سران این کشور مطرح کرد که "اینها با ائتلاف جدید می خواهند کدام تروریسم را بزنند؟؛ کشورهایی که خودشان پرورش دهنده تروریسم هستند".
وی با بیان اینکه وحدت اسلامی باید قضیه فلسطین را در اولویت قرار دهد، تصریح کرد: تعرض هایی که به شیعیان و اهل تسنن و حتی پیروان دیگر ادیان و مذاهب از جمله مسیحیان و ایزدیان می شود، بایستی همگی در برابر آن بایستیم و یک صدا آن را محکوم کنیم زیرا همه اینها توطئه های استکبار جهانی و صهیونیسم و موساد و فراماسونری علیه جهان اسلام است.
شیخ الملا با رد ادعای وهابی های تکفیری در خصوص اصطلاح گسترش تشیع در منطقه گفت: شیخ 'شلتوت' عالم برجسته الازهر مصر در 30 سال قبل در فتوایی تاریخی آزادی ادیان را اعلام کرد و گفت که مذهب شیعه یکی از مذاهب اسلام است که مسلمانان می توانند به آن بگروند.
رهبر جماعت علمای اهل سنت عراق، دولت نیجریه را به عنوان عامل کشتار شیعیان این کشور، متهم به همدستی با گروه تروریستی 'بوکوحرام 'کرد و افزود: بوکوحرام آشکارا با تشکیلات تروریستی - تکفیری داعش بیعت کرده است و نه تنها ضد شیعیان بلکه حتی اتباع اهل سنت از صوفیه را نیز هدف قرار می دهد و علمای صوفیه را به قتل می رساند اما دولت نیجریه در قبال آنها واکنشی نشان نمی دهد.
وی با ابراز تاسف نسبت به اقدامات برخی کشورهای عربی - اسلامی درخصوص حمایت از گروه های تندرو و تروریستی گفت: چگونه گروه های تروریستی داعش و جبهه النصره می توانند برخی از شهرهای سوریه و عراق را به تصرف در آورده و اشغال کنند؟، اینها نمی توانند مگر با حمایت خارجی و عربی، بویژه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و دارایی های بزرگی که در اختیار آنها گذاشته می شود.
وی در ادامه برضرورت اتخاذ موضع قوی در قبال کشتار شیعیان نیجریه تاکید کرد و گفت که بایستی سازمان همکاری کشورهای اسلامی و گروه تماس اسلامی و همچنین دانشگاه اسلامی الازهر مصر به عنوان مرجعیت اهل تسنن که دارای ثقل و احترام بالایی در جهان اسلام است در این خصوص موضع روشن بگیرند و اینگونه رفتارها را محکوم کنند.
شیخ خالد ملا در گفت و گو با ایرنا همچنین خواستار برگزاری کنفرانس فراگیری در سطح سازمان همکاری های اسلامی یا گروه تماس جهان اسلام و دانشگاه اسلامی الازهر و با حضور علمای اسلام شد و گفت که مهم نیست این کنفرانس در کجا می خواهد برگزار شود؛ در تهران، بغداد، دمشق، بیروت یا عربستان، زیرا اوضاع به جایی رسیده که دیگر نمی توان نسبت به آن سکوت کرد.
وی در ادامه خواستار کافر خواندن تشکلات داعش شد و گفت: گروه تکفیری داعش هیچ عمل کفرآمیزی نبوده که انجام نداده باشد و بین این تشکیلات و جنایات صهیونیست ها علیه مسلمانان در فلسطین و بیت المقدس تفاوتی وجود ندارد.
رئیس جماعت علمای اهل سنت عراق با بیان اینکه، گروه تروریستی داعش، هم شیعیان را می کشد هم اهل تسنن را، و روزی نیست که یکی از خطبا را در موصل اعدام نکند، تصریح کرد: عناصر داعش منتقدان خود را اعدام کرده و زنان ایزدی را به اسارت می برند و مسیحیان را هدف قرار می دهند، بنابراین باید این گروه را کافر بدانیم.
وی در خصوص ائتلاف جدید عربستان سعودی که بر آن صبغه اسلامی زده نیز گفت: این ائتلاف جدید تنها برای پیچیده کردن اوضاع منطقه است و اگر نه کدام تروریسم را می خواهند بزنند؟ زیرا همین کشورها خودشان عامل تروریسم در منطقه هستند.
رییس جماعت علمای اهل سنت عراق تاکید کرد که اگر دارایی های عربستان و قطر در حمایت از جبهه النصره در سوریه و 'گردانهای انقلاب 1920'، 'طریقت نقشبندیه' و تشکیلات داعش در عراق هزینه نمی شد، تروریست ها هرگز نمی توانستند به داخل اراضی عراق و سوریه نفوذ کنند.
وی ائتلاف جدید نظامی را تلاشی برای درهم کوبیدن وحدت مسلمانان خواند و گفت: این ائتلاف بهانه ای برای زدن مناطق امن و ارتش های ملی در عراق و سوریه است و شاید فردا، پس فردا مدعی شوند که در فلان شهر امن، تروریست ها وجود دارند و به همین بهانه به آن شهر و منطقه لشکرکشی کنند.
شیخ خالد الملا تاکید کرد: همین که ایران، عراق و سوریه از این ائتلاف مستثنی شده اند یعنی چیزی نگران کننده پشت آن وجود دارد زیرا اگر واقعا این ائتلاف برای مبارزه با داعش شکل گرفته است بنابراین حداقل به ملت های عراق، سوریه، یمن و لیبی و دیگر ملت ها اجازه می دادند خودشان سرنوشت خود و رهبرانشان را تعیین کنند.
وی با اشاره به این که این ائتلاف ابهام آلود و هدفش فتنه انگیزی و تجزیه است، تاکید کرد: علمای مسلمانان اعم از شیعه و اهل تسنن بایستی هم در خصوص جنایت اخیر در نیجریه و هم در قبال ائتلاف مشکوک جدید موسوم به اسلامی عربستان سعودی موضع بگیرند.

به گفته این روحانی سرشناس اهل تسنن عراق، بهتر بود ائتلاف جدید سعودی به ترکیه می رفت و پادگان های آموزش گروه های تروریستی داعش را که به صدها پادگان رسیده می دید که هدف آنها زدن مسلمانان بی گناه در عراق و سوریه است.
جماعت علمای اهل تسنن عراق به عنوان یکی از تشکل های اسلامی در عراق همواره نسبت به خط مشی و نگرش افراط گرایانه وهابیت موضع منتقد گرفته و از سیاست های تندروانه و فرقه گرایانه عربستان سعودی انتقاد و تاکید کرده است که اولویت جهان اسلام، فلسطین است

منبع و اخبار بیشتر در:

http://fa.alalam.ir/news/1770851#sthash.pqnVxj7A.dpuf

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٩ ] [ ٥:٢٥ ‎ق.ظ ] [ شیعه ]
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

به عموم جوانان در کشورهای غربی‌
حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف‌بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه‌ای برای چاره‌اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به‌خودی‌خود برای همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده‌اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی‌جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده‌ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره‌ای برده باشد، از دیدن این صحنه‌ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک‌ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه‌ی ساختن فردایی بهتر و ایمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هایی تلخ و بی‌ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه‌هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه‌هایی شوید که غرب را به نقطه‌ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده‌اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع‌تر، در حجمی انبوه‌تر و به مدّت بسیار طولانی‌تر قربانی وحشت‌افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه‌های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده‌ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله‌های شوم آنان بی‌اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته‌شده‌ی تروریسم تکفیری، علی‌رغم داشتن عقب‌مانده‌ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته‌اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن‌ترین اندیشه‌های برخاسته از مردم‌سالاری‌های پویا در منطقه، بی‌رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه‌ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه‌ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره‌ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده‌ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه‌های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده‌ی فلسطینی ده‌ها سال است که حتّی در خانه‌ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک‌سازی‌های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به‌طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین‌المللی قرار گیرد، هر روز خانه‌ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی‌آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع‌آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه‌ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت‌زده و چشمان اشک‌بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده‌ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه‌گاه‌های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می‌شناسید‌؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی‌گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه‌ی تلویزیون‌ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی‌های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی‌شماری داشت، نمونه‌ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت‌های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده‌اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده‌ها سال به عقب برگشته‌اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه‌ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره‌آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه‌ی خشونت‌زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه‌های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه‌ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره‌ی معاصر، جهان غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه‌سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان‌بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم‌ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به‌هیچ‌وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی‌بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه‌جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه‌ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه‌های فرومایه‌ای مثل داعش، زاییده‌ی این‌گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده‌ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی‌که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن‌هم در دل یک قبیله‌ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی‌ترین و انسانی‌ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه‌ی کشتن همه‌ی بشریّت میداند، زباله‌ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده‌اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته‌اند، جذب این نوع گروه‌ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن‌قدر افراطی شوند که هم‌وطنان خود را گلوله‌باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه‌ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی‌های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری‌ها و احیاناً تبعیض‌های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده‌هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به‌هرحال این شما هستید که باید لایه‌های ظاهری جامعه‌ی خود را بشکافید، گره‌ها و کینه‌ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه‌‌ای است که گسست‌های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب‌زده که جامعه‌ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون‌ها انسان فعّال و مسئولیّت‌پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی‌شان محروم سازد و از صحنه‌ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله‌ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب‌بندی‌های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه‌ناخواه خاصیّت برگشت‌پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته‌ی این ناسپاسی‌ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می‌شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف‌بینی و استفاده از تجربه‌های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی‌ریزی کنید. در این صورت، در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده‌ای استوار کرده‌اید، سایه‌ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده‌ای روشن را بر صفحه‌ی گیتی میتاباند.
سیّدعلی خامنه‌ای
۸ آذر ۱۳۹۴

[ یکشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٩ ] [ ٥:۱۱ ‎ق.ظ ] [ شیعه ]

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٩ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۸/۱٩ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

استفتا از دفتر مقام معظم رهبری درباره ی حضور جوانها  در شبکه های اجتماعی

بسمه تعالی
سلام علیکم
با توجه به اینکه وایبر تلگرام اینستگرام و برخی دیگر از شبکه های مجازی و اجتماعی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم منصوب به صهیونیست و یا عوامل و افراد صهیونیستی هستند و با توجه به اینکه نیاز به حضور افراد مذهبی در فضای مجازی برای کار های فرهنگی بیش از پیش احساس می شود وبا توجه به حضور جوانان مذهبی در شبکه های اجتماعی حکم شرعی استفاده از این شبکه های مجازی چیست؟

جواب دفتر مقام معظم رهبری در تاریخ یک شنبه 14 تیر 1394 :

به‌طور کلی استفاده از شبکه‌های اجتماعی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد و نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود و یا خلاف قوانین و مقررات نظام جمهوری اسلامی باشد جایز نیست و تشخیص موضوع بر عهده مکلف است.

شماره استفتاء: 558171

 این استفتا نشان می دهد که  در غیر این موارد جایز است.

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٤/۱٦ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ شیعه ]
نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در پی حوادث اخیر فرانسه:
 
درباره‌ انگیزه‌های سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام کاوش کنید/ لزوم شناخت مستقیم و بی‌واسطه از دین اسلام (۱۳۹۳/۱۱/۰۲ - ۱۰:۴۷)
در پی حوادث اخیر فرانسه و انتشار تصاویر توهین آمیز به مقدسات اسلامی در یک نشریه فرانسوی، و تشدید جریان ضد اسلامی و اسلام هراسی از سوی مقامات و رسانه‌های غربی، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، نامه مهمی خطاب به جوانان در اروپا و امریکای شمالی مرقوم کردند. این نامه به زبان انگلیسی منتشر شد و متن ترجمه فارسی آن به شرح زیر است:

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
1/بهمن/1393

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٧ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

واقعیت تلخ (حرمتی که نگه داشته نشد)

آتش زدن خانه ی اهل بیت توسط خلیفه ی دوم در منابع اهل سنت

حجة الاسلام مهدی شبان

مقاله شامل:

-قطره ای از بحرفضائل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها در منابع اهل سنت

-آیا حضرت زهرا سلام‌الله علیها از خلیفه اول راضی بودند؟

-آیا تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهراء سلام‌الله علیها توسط خلیفه دوم صحّت دارد؟

-آیا این تهدیدات عملی شد؟

دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) با رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به سرعت سپرى شد، هر چند به یک معنا در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگ‏ها و توطئه ‏هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه (علیها السلام) را بر هم مى ‏زد.

با رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) طوفان‏هاى تازه‏اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت؛ احقاد و کینه‏هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت؛ احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند و هم از خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله)؛ و فاطمه زهرا (علیها السلام) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سو به سوى آن پرتاب مى‏ شد.

 فراق و جدایى دردناک پدر از یکسو، مظلومیت غم‏انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على (علیه السلام) از سوى دیگر، توطئه‏هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو و نگرانى فاطمه (علیها السلام) از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، وسنت نبوی، دست به دست هم داده، قلب و روح پاکش را سخت مى‏ فشردند.

فاطمه (علیها السلام) نمى‏خواهد با بیان غم‏هاى خود، روح پاک امیرمؤمنان على علیه السلام را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلاف کارى‏ هاى امت ضربه دیده، آزرده‏ تر سازد؛ به همین دلیل به کنار قبر پیامبر (صلى الله علیه و آله) مى‏رفت و با او درد دل مى‏ کرد؛ و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى‏سوزاند، بر زبان مى ‏آورد.(1)

آنچه در این مقاله به خوانندگان محترم ارائه می شود نقل گوشه ای از روایات متعدد از متون اهل سنت پیرامون واقعیات تلخ بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) می‌باشد.

 تذکر این نکته نیز لازم است که بیان حقایق به شیوه علمی و منطقی و مستدل و خالی از هرگونه تعصب و توهین به مقدسات منافات با وحدت اسلامی ندارد.

 به قول استاد شهید مرتضی مطهری: «مخالفین اتحاد مسلمین براى اینکه از وحدت اسلامى مفهومى غیرمنطقى و غیرعملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجیه مى ‏کنند تا در قدم اول با شکست مواجه گردد. بدیهى است که منظور علماى روشنفکر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آن‌ها- که نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نیست؛ منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین است در یک صف در برابر دشمنان مشترکشان.

 از نظر این گروه از علماى اسلامى، هیچ ضرورتى ایجاب نمى ‏کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول یا فروع مذهبى خود بنمایند، همچنان‏ که ایجاب نمى ‏کند که مسلمین درباره اصول و فروع اختلافى فیما بین، بحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند. تنها چیزى که وحدت اسلامى، از این نظر، ایجاب مى‏کند، این است که مسلمین- براى اینکه احساسات کینه ‏توزى در میانشان پیدا نشود یا شعله ‏ور نگردد- متانت را حفظ کنند، یکدیگر را سبّ و شتم ننمایند، به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق یکدیگر را مسخره نکنند )و به مقدسات یکدیگر اهانت نکنند[ و بالاخره عواطف یکدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقیقت- لااقل- حدودى را که اسلام در دعوت غیرمسلمان به اسلام لازم دانسته است، درباره خودشان رعایت کنند: «اُدْعُ الى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ»(2)

 

قطره ای از بحرفضائل زهرای مرضیه سلام‌الله علیها در منابع اهل سنت

بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) طوفان عجیبى در جامعه اسلامى بر سر مسأله خلافت در گرفت، طوفانى که نتیجه آن تغییر محور خلافت از خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) به سوى افراد دیگرى بود، آن‌ها که از سوى خدا به عنوان جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله) معرفى شده بودند کنار زده شدند و دیگران جاى آن‌ها را گرفتند.

منزوى شدن اهل‏بیت (علیهم السلام) سبب شد که مقامات حاکم آنچه از فضایل و مناقب در شأن آن‌ها بود و طبعاً شایستگى و اولویت آن‌ها را براى مسأله خلافت اثبات مى‏کرد، سانسور کنند؛ زیرا ذکر این مناقب و فضایل براى همه سؤال‏ انگیز بود که اگر آن‌ها داراى چنین مقاماتى بوده ‏اند پس چرا دیگران پیشى گرفتند؟!(3)

اما از آنجا که خواست پرودگاربر باقی ماندن این فضائل بود، فضائل ومناقب اهل بیت (علیهم السلام) بطور کلی از بین نرفت وبه راستی که ذکراحادیث فضائل ومناقب اهل بیت (علیهم السلام) درکتب مخالفان وعبور آن از کانال زمان ومحیطی که نهادن نام "على" بر فرزند جرمى نابخشودنى محسوب مى‏شد، خود معجزه است؛ آری آن‌ها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند! «یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرهَ الْکافِرُونَ».(4)

شیعه وسنی روایات بسیاری از پیامبر اعظم صلی‌الله علیه وآله در شأن ومنزلت حضرت زهراء سلام‌الله علیها بیان نقل نموده اندکه نشان از جایگاه ویژه وبالای حضرت صدیقه طاهره دارد ما نیز قبل از ورود به اصل بحث تنها چند روایت از بحر بیکران فضائل برترین بانوی جهان از منابع معتبر اهل سنت نقل می‌کنیم.

1.  قالَ رسول‌الله: «فاطمةُ سَیّدَة نِساءِ اَهلِ الجَنّة» (5) 

 فاطمه (سلام‌الله علیها) سرور زنان اهل بهشت است.

2.  آلوسی که از استوانه های علمی اهل سنت است در تفسیر روح المعانی در مورد مقام والای حضرت زهراء سلام الله علیها می گوید:

«وَ الَّذِی أَمْیَلُ إِلَیْهِ - أَنَّ فَاطِمَةُ الْبَتُولُ أَفْضَلِ النِّسَاءِ المتقدمات والمتأخرات مِنْ حَیْثُ إِنَّهَا بَضْعَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ تَعَالَى عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ بَلْ وَ مَنْ حیثیات أَخَّرَ أَیْضاً ، وَ لَا یعکر عَلَى ذَلِکَ الْأَخْبَارِ السَّابِقَةِ لِجَوَازِ أَنْ یُرَادَ بِهَا أَفْضَلِیَّةِ غَیْرِهَا غلیها مِنْ بَعْضِ الْجِهَاتِ وبحیثیة مِنْ الحیثیات - وَ بِهِ یُجْمَعُ بَیْنَ الْآثَارُ - وَ هَذَا سَائِغُ عَلَى الْقَوْلِ بِنُبُوَّةِ مَرْیَمَ أَیْضاً إِذْ البضعیة مِنْ رَوْحِ الْوُجُودِ وَ سَیِّدُ کُلِّ مَوْجُودُ لَا أَرَاهَا تُقَابِلُ بِشَیْ‏ءٍ وَ أَیْنَ الثُّرَیَّا یَدٍ»(6)

نظر من این است که فاطمه بتول أفضل از تمام زنان اولین و آخرین است از جهت این‌که او پاره تن رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم) است و از سایر جهات هم همین‌گونه است و ... حتی اگر ما قائل شویم که حضرت مریم نبی بوده باز هم فاطمه أفضل از او است؛ زیرا پاره تن روح وجود عالم هستی و پاره تن سید تمام موجودات است [یعنی رسول الله (صلی الله علیه و‌‌ سلم)] و با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست. چه زمانی می‌تواند این دست‌های بشری به ستاره ثریا برسد؟

3.  قالَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله): «اِنّمَا فاطُمَة بَضعَة مِنِّی یُوذِینِی ما آذاها» (7)

 فاطمه (سلام‌الله علیها) پاره تن من است هر چه او را آزار دهد مرا مى‏آزارد.

آری آزار فاطمه (سلام‌الله علیها) آزار رسول اکرم صلوات الله علیه وآله است؛ و جزای آزار رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله نیز در قرآن کریم آمده است.

در دو آیه از آیات قرآن کریم جزای آزار دهندگان رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله را عذاب الهی ودوری از رحمت پروردگاربیان می داردآنجا که می فرماید:

«إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً»(8)

 آن‌ها که خدا و پیامبرش را آزار مى‏دهند؛ خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و براى آن‌ها عذاب خوارکننده‏اى آماده کرده است.

درآیه ای دیگرنیزمی فرماید: «الَّذینَ یُؤْذُونَ رسول‌الله لَهُمْ عَذابٌ أَلیم‏»(9)

 آن‌ها که رسول خدا راآزار مى‏دهند، عذاب دردناکى دارند.

4.  «کانَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) اذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِانْسانٍ مِنْ اهْلِهِ فاطِمَةَ (س) وَ اوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ اذا قَدِمَ فاطِمَة».(10)

هر زمان پیامبر (صلی‌الله علیه وآله) به سفر مى‏رفت آخرین کسى را که خداحافظى مى‏کرد دخترش فاطمه (سلام‌الله علیها) بود و هنگامى که از سفر باز مى‏گشت نخستین کسى را که دیدار مى‏کرد زهرا (سلام‌الله علیها) بود.

5.  قال رسول‌الله: «اِنّ الله یَغضِبُ لِغَضَبکِ و یَرضَی لِرِضَاکِ»(11)

 خداوند بخاطر خشم تو خشمگین مى‏شود و به خاطر رضاى تو راضى‏ می شود

ما در شبانه روز حداقل ده مرتبه دعا می کنیم  از کسانی که مورد غضب الهی قرار گرفته اند، نباشیم «اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الضالین» از جمله کسانی که در زمره مغضوبینند کسانی هستند که باعث خشم و غضب و نارضایتی فاطمه زهراء سلام ‌الله علیها شده اند.

6.   عَن زَیدِ بن اَرقَم: اِنَّ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) قالَ لِعَلی وَ فاطمَة و الحَسَنِ وَ الحُسَین: «اَنا حَربٌ لِمَن حارَبتُم وَ سِلمٌ لِمَن سالمتُم»(12)

زید بن ارقم از نبی مکرم اسلام [صلی‌الله علیه وآله] نقل می‌کند که حضرت به علی و فاطمه و حسن و حسین [علیهم السلام] فرمودند: من با کسى که با شما جنگ کند اعلان جنگ مى‏کنم و با کسى که با شما صلح کند اعلان صلح مى‏کنم‏.

7.  «عَن عائِشَه اُمُ المُومِنِین اَنَّهَا قالَت: مَا رَأَیتُ اَحَدَاً أَشبَه کَلامَاً و َحَدِ یثَاً مِن فاطمة بِرسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) و کانَت اذا دَخَلَت عَلَیهِ رَحَّبَ بِها و قَامَ اِلِیها، فَاَخَذَ بِیدَها فَقَبَّلَها، وَ اَجلَسَها فِی مَجلِسِه» (13)

 عائشه ام المومنین نقل می‌کند که: «من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه ‏تر به رسول خدا (صلی‌الله علیه وآله) ندیدم، هنگامى که وارد بر پدر مى‏شد به او خوش آمد مى‏گفت و در برابر دخترش فاطمه بر مى‏خاست، دست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید و او را در جاى خود مى ‏نشاند».

منابع معروف و مشهور اهل سنت پر است از احادیثی که مناقب حضرت زهراء سلام‌ الله علیها را بیان می‌کند ما در این بخش تنها به ذکر چند روایت از منابع معتبر اهل سنت اکتفا نمودیم.

در باب مناقب حضرت زهراء سلام‌ الله علیها برخی از اهل سنت حتی کتاب مستقل نگاشته اند بنابراین مقام ومنزلت والای دخت نبی مکرم اسلام (صلى الله علیه و آله) بر هیچ کس پوشیده نیست.(14)

آیا حضرت زهرا سلام‌الله علیها از خلیفه اول راضی بودند؟

بر اساس آنچه در معتبرترین متون اهل سنت آمده است می‌توان به یقین بیان کرد که حضرت زهراء سلام ‌الله علیها از خلفاء رضایت نداشته اند. البته این عدم رضایت و غضب حضرت فاطمه علیها السلام قطعا بدون دلیل نمی‌باشد علت غضب حضرت زهراء سلام ‌الله علیها نیز در متون اهل سنت آمده است که به آن اشاره خواهیم کرد.

 برای اثبات عدم رضایت حضرت صدیقه طاهره از خلفاء ما در این بخش تنها به چند روایت از کتب معتبر اهل سنت استناد می کنیم و قضاوت را برعهده و جدان های منصف و آگاه می سپاریم.

1.  صحیح بخاری(15) وصحیح مسلم(16) دو کتاب معتبر اهل سنت روایتی را از عایشه نقل می کنند متن روایت به شرح زیر است

«عَنْ عَایشَه: انَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِیِّ أَرْسَلَت الی أَبِی بَکْرٍ تساله مِیرَاثَهَا مِنْ رسول‌الله مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْهِ بالمدینه وَ فَدَکَ وَ مَا بَقِیَ مِنْ خُمْسِ خَیْبَرَ فَقَالَ ابوبکر انَّ رسول‌الله قَالَ: لا نُورِث مَا تَرَکْنَا صَدَقَةَ أَنَّما یاکل آلِ مُحَمَّدٍ فِی هَذَا الْمَالُ وَ أَنِّی وَ اللَّهِ لَا أُغَیِّرُ شَیْئاً مِنْ صَدَقَةِ رسول‌الله منْ حَالِهَا الَّتِی کَانَ عَلَیْهَا فِی عَهْدِ رسول‌الله وَ لاعملن فِیهَا بماعمل رسول‌الله فابی ابوبکر ان یَدْفَعُ الی فاطمه مِنْهَا شَیْئاً فَوَجَدت فاطمه عَلِی أَبِی بَکْرٍ فِی ذالک فَهِجرتهُ فَلَمْ تُکَلِّمُهُ حتی تُوُفِّیَتْ وَ عَاشَتْ بعدالنبی ستةَ أَشْهُر فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ دَفَنَها زَوْجُها عَلِیّ لَیْلًا وَ لَمْ یُؤذن بِهَا ابابکر وَ صُلِّیَ عَلَیْهَا»؛

(عایشه نقل می‌کند که فاطمه شخصی را نزد ابوبکر فرستاد و ارث خود را که از رسول‌الله برایش بود از فیء و فدک و مابقی خمس خیبر از ابوبکر طلب کرد.

 ابوبکر گفت پیامبر فرموده است ما ارث نمی گذاریم هر آنچه از اموالمان باقی بماند صدقه است! آل پیامبر هم از آن سهم دارند [مانند سایر مسلمین] و به خدا قسم صدقه پیامبر را تغییر نخواهم داد و به همانگونه که در زمان حیات پیامبر عمل می شده عمل خواهم کرد، بنابراین ابوبکر از دادن چیزی از آن ارثیه به فاطمه امتناع ورزید.

 پس فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او دوری کرد و با ابوبکر دیگر تکلم نکرد تا زمانی که ازدنیا رفت و فاطمه بعد از پیامبر شش ماه زندگی کرد و زمانیکه از دنیا رفت نیز همسرش علی او را شبانه دفن کرد وبرای تدفین و نماز ابوبکر را خبر نکرد).

این روایت از عایشه ام المؤمنین است در دو کتاب صحیح اهل سنت که از معتبرترین کتاب ها نزد عامه اهل سنت می‌باشد نقل شده است.

از این عبارت «فاَبی ابوبکر ان یَدْفَعُ الی فاطمه مِنْهَا شَیْئاً فَوَجَدْت فاطمه عَلِی أَبِی بَکْرٍ فِی ذالک فَهِجرتهُ فَلَمْ تُکَلِّمُهُ حتی تُوُفِّیَتْ» چند نکته از این روایت می‌توان فهمید:

الف - وجود اختلاف و نزاع میان حضرت زهرا سلام‌الله علیها و ابوبکر

 ب- غضب حضرت زهراء علیها السلام بر ابوبکر

ج- تداوم این غضب تا زمان شهادت حضرت زهراء سلام‌الله علیها

2.  ابن قتیبه (17)روایتی را نقل می‌کند که نشان دهنده پشیمانی عمر و ابوبکر از رفتارشان با حضرت زهراء سلام‌الله علیها دارد لذا برای رضایت گرفتن از حضرت به خانه ایشان می روند

فَقَالَ عُمَرُ لَا بِی بَکْرِ انْطَلِقْ بِنَا الی فاطمه فانا قَدْ اغضبنا هَا فَانْطَلَقَا جَمِیعاً فاستاذنا عَلِی فاطمه فَلَمْ تاذن لَهُمَا فاتیا عَلِیّاً فَکَلَّمَاهُ فادخلهما عَلَیْهَا فَلَمَّا قَعَدَا عِنْدَهَا حَوَّلْت وَجْهِهَا الی الْحَائِطِ فَسَلِّمَا عَلَیْهَا فَلَمْ تَرُدّعَلَیْهِمَا السَّلَام فَتَکَلَّمَ ابوبکر فَقَالَ یَا حَبِیبَةَ رسول‌الله وَ اللَّهِ انَّ قَرَابَةُ رسول‌الله أُحِبُّ الی مِنْ قرابتی وانک لَا حَبُّ الی مِنْ عایشه ابنتی وَ لَوَدِدْتُ یوم مَاتَ ابوک انی مِتُّ ولااَبقی بَعْدَهُ افترانی اَعرفکِ وَ اعْرِفُ فضلکِ وشَرَفکِ واَمنعک حقک ومیراثک مِنْ رسول‌الله ؟ الا أَنِّی سَمِعْتُ أَبَاکَ رسول‌الله صلِّیَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَا نُورِّث، مَا تَرَکْنَا فَهُوَ صَدَّقَه

 فَقَالَتْ: ارایتکما انَّ حدثتکما حَدِیثاً عَنْ رسول‌الله تَعرفانه وَ تَفعَلانِ بِهِ؟

 قَالَا نَعَمْ فَقَالَتْ نَشَد تکلما اللَّهِ الم تسمعا رسول‌الله یَقُولُ رِضا فاطمه مِنْ رِضَایَ وَ سَخِطَ فاطمه مِنْ سخطی فَمَنْ أَحَبَّ فاطمه فَقَدْ احْبنِی وَ مَنْ ارْضَی فامه فَقَدْ ارضای وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطمه فَقَدْ أَسْخَطَنِی قَالَا نَعَمْ سَمِعْنَاهُ مِنْ رسول‌الله

قَالَتْ فانی اشْهَدِ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ أَنَّکُمَا اسخطتمانی وَ مَا ارضیتمانی وَ لَئِنْ لَقِیتُ النَّبِیَّ لاشکو نکما الیه

فَقَالَ ابوبکر: انا عائذ بالله تعالی مِنْ سَخَطِهِ وسخطک یا فاطمه ثُمَّ انْتَحَبَ ابوبکر یبکی حتی کادت نَفْسِهِ انَّ تَزْهَقَ وهی تَقُولُ: وَ اللَّهُ لادعون اللَّهِ علیک فی کل صَلَاةِ اصلّیها» (18)

عمر به ابوبکر گفت: بیا با هم به پیش فاطمه برویم؛ زیرا ما او را غضبناک کردیم، پس به را ه افتادند و از فاطمه اذن ورود خواستند، ولی او اجازه نداد. به نزد علی رفته و با او سخن گفتند، او آن‌ها را به داخل خانه آورد و چون نزد فاطمه نشستند، آن حضرت صورتش را به طرف دیوار برگرداند و جواب سلام آنان را نداد.

 پس ابوبکر گفت: ای محبوب رسول خدا به خدا سوگند خویشاوندی رسول خدا نزد من دوست داشتنی تر از خویشاوندی خودم می‌باشد و من تو را از دخترم عایشه بیشتر دوست دارم، روزی که پدرت وفات کرد دوست داشتم من هم می مُردم تا بعد از او باقی نمانم، آیا گمان می کنی من با این که تو را می شناسم و فضل و شرف تو را می دانم تو را از حق و میراثت محروم می کنم؟ امّا از پدرت رسول خدا شنیدم که می گفت: ما ارث بجا نمی گذاریم و هر چه از ما باقی بماند صدقه است؛ در این هنگام فاطمه فرمود: اگر حدیثی از رسول خدا برای شما نقل کنم آیا آن را تأیید می کنید و به آن عمل می کنید؟

گفتند: آری! فرمود: شما را به خدا سوگند مى‌دهم آیا شما دو نفر از رسول خدا نشنیدید که فرمود: خشنودى فاطمه خشنودى من و ناراحتى او ناراحتى من است، هر کس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام کند مرا دوست داشته و احترام کرده است و هر کس فاطمه را خشنود نماید مرا خشنود کرده است و هر کس فاطمه را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است؟!

ابوبکر و عمر هر دو اعتراف کرده و گفتند: آرى ما از رسول خدا این گونه شنیدیم.

سپس فرمود: پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گیرم که شما دو نفر مرا اذیت و ناراحت   کرده‌اید و رضایت مرا بدست نیاورده اید و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شکایت خواهم کرد.

ابوبکر گفت: من از خشم او (پیامبر) و خشم تو ای فاطمه به خدا پناه می برم... .

سپس حضرت فرمود: به خدا قسم پس از هر نماز بر تو نفرین خواهم کرد.

3.  بیهقی نیز تصریح دارد که حضرت زهراء سلام‌الله علیها از ابوبکر ناراضی بود و تا آخر عمر شریف خود با ابوبکر تکلم نکرد.

«فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ عَلی أَبِی بکر وَ هجرَتْهُ فَلَمْ تکلمْه حتی مَاتَتْ فَدَفَنَهَا عَلِیٌّ لَیْلًا» (19)

حضرت فاطمه بر ابوبکر غضب کرد و از او اعراض نمود و با او صحبت نکرد تا اینکه وفات یافت پس علی شبانه او را دفن کرد.

 

آیا تهدید به آتش زدن خانه حضرت زهراء سلام‌الله علیها توسط خلیفه دوم صحّت دارد؟

 حوادث تلخ و ظلم های بسیاری بعد از رحلت پیامبر عظم الشأن اسلام صلی‌الله علیه وآله در حق اهل بیت او شد همان اهل بیتی که پیامبر صلی‌الله علیه وآله مدام بر محبت و مودت به آن‌ها تاکید می ورزید و در قرآن کریم از آن به عنوان اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله یاد شده است.

ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏(20)

این همان چیزى است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به آن نوید مى‏ دهد! بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏ داشتن نزدیکانم.

تهدید به آتش زدن خانه دختر پیامبر مکرم اسلام(صلى الله علیه و آله) تنها بعد از اندک زمانی بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) یکی از واقعیات تلخی است که در متون اهل سنت نیز به آن اشاره شده است ما در این بخش نیز به ذکر چند روایت از کتب معتبر اهل سنت اکتفا می‌ کنیم.

1.  ابن  قتیبه که از مشایخ و اساتید بخاری است در کتاب المصنف خود این گونه نقل می‌کند:

«حَدَّثَنَا زَیْدِ بْنِ أَسْلَم عَنْ أَبِیهِ أَسْلَم انهَ حین بُویِعَ لَا بِی بَکْرٍ بَعْدَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) کَانَ عَلِیُّ وَ الزُّبَیْرُ یَدْخُلَانِ عَلِی فاطمة بِنْتَ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) فیشاورونها وَ یَرْتَجِعُونَ فِی أَمْرِ همْ فَلَمَّا بَلَغَ ذالک عُمَر بن خَطَّابٍ خَرَجَ حتی دَخَلَ عَلَی فاطمة فَقَالَ:

 یابنت رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) وَ اللَّهِ مَا أَحَدُ أَحَبَّ الینا مِنْ أَبِیکَ وَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبَّ الینا بَعْدَ أَبِیکَ منک وَ ایْمُ اللَّهِ ماذالک بِمَانِعِی انَّ اجْتَمَعَ هولاء النَّفْرِ عِنْدَک ان أَمَرتهُمْ ان یُحْرَقَ عَلَیْهِمُ الْبَیْتُ قَالَ: فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرَ جاءوها فَقَالَتْ «تَعْلَمُونَ انَّ عُمَر قدجاءنی وَ قَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لیَحرقن عَلَیْکُمْ الْبَیْتِ وَ ایْمُ اللَّهِ لیمضین لِمَا حَلَفَ عَلَیْهِ... .» (21)

زید بن اسلم به نقل از پدرش می‌گوید: هنگامى که مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) با ابى بکر بیعت کردند، على و زبیر بر فاطمه علیهاالسلام وارد شدند و با ایشان به مشاوره مى پرداختند، به کار خود [استکناف ازبیعت] ادامه می دادند زمانیکه‌ این خبر به عمر بن خطاب رسید. او بیرون آمد و نزد فاطمه رفت و گفت: اى دختر رسول خدا، هیچ کس برای ما محبوب تر از پدر تو نیست و پس از پدرت نیز هیچ کس نزد ما محبوب تر از تو نیست، و سوگند به خدا این محبت مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند دستور دهم خانه را بر سرشان به آتش کشیده شود.

راوی می‌گوید وقتی عمر بیرون رفت آن‌ها [تحصن کنندگان] نزدحضرت آمدند آن حضرت فرمود: دانستید که عمر پیش من آمد و به خدا قسم خورد که اگر نزد من بازگردید خانه را برسرتان به آتش می کشد و قسم به خدا که او آنچه را که برایش سوگند خورده انجام می دهد.»

این روایت را سیوطی در جامع الاحادیث خود و ابن ابی الحدید در شرح نهج‌ البلاغه و تعداد دیگری از اهل سنت نقل کرده‌ اند.(22)

2.  طبری در تاریخ خود در نقل حوادث سال 11 هجری به این تهدید اشاره دارد(23)

قَالَ : اتی عُمَر بْن خَطَّابٍ مَنْزِلِ علی و فیه طلحه وَ الزبیر وَ رِجَالٌ مِنَ المهاجرین فَقَالَ وَ اللَّهِ لاَحرُقَنّ علیکم أَوْ لتخرجنّ الی البیعة

زیادبن کلیب می‌ گوید: عمر به منزل علی آمد و در حالیکه آنجا طلحه و زبیر و عده‌ای از مهاجرین تحصن کرده بودند عمر گفت: به خدا سوگند یا بیعت کنید و یا خانه را آتش می زنم.

3.  ابن قتیبه یکی دیگر از علمای اهل سنت است که در کتاب الامامه و السیاسه خود اشاره به این تهدیدات می نماید.(24)

و ان ابابکر تفقد قوما تخلفوا عن بیعة عند علی کرم الله وجهه فبعث الهیم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: و الذی نفس عمر بیده لتخرجن او لاحرقنها علی من فیها

فقیل له: یا اباحَفض اِنْ فیها فاطمه

 فَقالَ: و اِنْ... .»

ابوبکر جویای کسانی شد که از بیعت با او سرپیچی کرده بودند و در خانه علی کرم الله وجهه اجتماع کرده بودند عمر را به سوی آن‌ ها فرستاد، عمر آنان را فراخواند آنها از منزل علی خارج نشدند عمر هیزم طلبید و گفت: قسم به کسی که جان عمر در دست اوست یا خارج شوید و یاخانه را براهلش آتش می کشم.

به عمرگفته شد: ای اباحفض در خانه فاطمه است.

عمر گفت: گرچه فاطمه باشد... . 

 

آیا این تهدیدات عملی شد؟

امّ سلمه مى‏گوید: هنگامى که بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله به دیدن بانوى اسلام فاطمه علیها السلام رفتم و جویاى حال او شدم، در پاسخ این جمله ‏هاى پر معنا را بیان کرد:

«اصْبَحْتُ بَیْنَ کَمَدٍ وَ کَرْبٍ، فَقْدِ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله وَ ظُلْمِ الْوَصِیِّ، هُتِکَ وَاللَّهِ حِجابُهْ ...، وَ لکِنَّها احْقادٌ بَدْرِیَّةٌ، وَ تِراتٌ احُدِیَّةٌ، کانَتْ عَلَیْها قُلُوبُ النِّفاقِ مُکْتَمَنَةً» (25)

از حالم چه مى‏پرسى اى امّ سلمه، من در میان اندوه و رنج بسیار بسر مى‏ برم، از یکسو پدرم پیامبر صلى الله علیه و آله را از دست داده‏ام و از سوى دیگر [با چشم خود مى‏بینم که‏] به جانشینش [علىّ بن ابى‏طالب‏] ستم شده است، بخدا سوگند که پرده حرمتش را دریدند ...، ولى من مى‏ دانم اینها کینه‏ هاى بدر و انتقام‏هاى احُد است، که در قلوب منافقان پنهان و پوشیده بود

چقدر زود فراموش شد آنهمه توصیه به مودّت ومحبّت به اهل بیت علیهم السلام!

چه خوب مزد زحمات و تلاش ها، و اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله داده شد اجری به سود خود مؤمنان بود، نه به سود پیامبر صلى الله علیه و آله، اجری که به تعبیر قرآن وسیله‏ اى بود براى هدایت یافتن به راه خدا.

«قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلا»(26)

«بگو:من در برابر آن (ابلاغ آیین خدا) هیچ گونه پاداشى از شما نمى‏ طلبم؛ مگر کسى که بخواهد راهى بسوى پروردگارش برگزیند (این پاداش من است).

غاصبین خلافت با هجوم به خانه حضرت زهراء(سلام‌الله علیها) دختر پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی‌الله علیه وآله) و هتک حرمت آن، اجر رسالت پیامبر صلی‌الله علیه وآله را ادا کردند.

تلخ ترین واقعیت این است که آنها متاسفانه به تهدید اکتفا ننمودند و جنایتی تلخ درصدر اسلام رقم خورد، جنایتی که صفحه تاریخ را سیاه کرد و اتفاق افتاد آنچه نباید اتفاق می افتاد، حادثه ای که اوج مظلومیت اهل بیت(علیهم السلام) را بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) نشان می دهد، حادثه ای که زهرای مرضیه(علیها السلام) را خانه نشین کرد و موجب بستری شدن بی بی دو عالم و نهایتا شهادت مظلومانه حضرت زهراء(سلام‌الله علیها) در سن جوانی شد، جنایتی که باعث شهادت محسن بن علی(علیه‌السلام) شد.

برخی از اهل سنت خواسته اند تا براین واقعیات تلخ سرپوش بگذارند و منکر اصل این قضایا شوند و حتی عده‌ ای آنرا افسانه نامیده اند، ای کاش، ای کاش افسانه بود... .

 

برای اثبات عملی شدن تهدیدات می‌ توان به سه دسته از روایات در متون اهل سنت استناد نمود:

1.  روایاتی که صراحتا به بیان اصل ماجرا پرداخته اند.

2.  روایاتی که اشاره به سقط شدن حضرت محسن علیه‌ السلام دارد.

3.  روایاتی که اشاره به اظهار ندامت ابوبکر از کار خود در پایان عمر خود دارد.

دسته نخست: روایاتی صراحتا اشاره به اصل ماجرا دارد

1.  جوینی (امام الحرمین)(27) در فرائدالسمطین نقل می‌ کند:

روزی پیامبر نشسته بود و امام حسن وارد شد دیدگان پیامبر که بر او افتاد، دیدگانش اشک آلود شد.

سپس امام حسین وارد شد و باز هم گریست.

علی و فاطمه هم وارد شدند و باز هم پیامبر گریست.

وقتی از پیامبر علت گریه را پرسیدند، این‌ چنین فرمود:

قال رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله): «وَ أَنِّی لَمَّا رَأَیْتُهَا ذَکَرْتُ مَا یُصْنَعُ بِهَا بَعْدِی کَأَنِّی بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ فی بَیْتَهَا وَ انْتُهِکَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ کُسِرَ جَنْبُهَا [وَ کُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِینَهَا وَ هِیَ تُنَادِی یَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِیثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَکُونُ أَوَّلَ مَنْ یَلْحَقُنِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی فَتَقْدَمُ عَلَیَّ مَحْزُونَةً مَکْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین»‏. (28)

(وقتی فاطمه را دیدم، به یادم افتاد آنچه که بعد از من، امت من در حق فاطمه می‌کنند.

گویا می‌بینم که ذلت وارد خانه او شده، حرمت او را پایمال کرده‌اند، حقش را غصب کرده‌اند، ارث او را منع کرده‌اند، پهلویش را شکسته‌اند، جنین او را سقط کرده‌اند در حالی‌که دخترم فریاد می‌زند یا محمدا! ولی کسی او را جواب نمی‌دهد. هر چه کمک می خواهد کسی به داد او نمی رسد.

اول کسی که از أهل بیت من به من ملحق می‌ شود فاطمه است. پیش من خوهد آمد در حالیکه ناراحت و غمگین و حقش غصب شده و شهید شده است.

پیامبر دستش را بلند کرد و گفت: خدایا! لعنت کن هر کس به فاطمه ظلم کرده؛ و مجازات کن کسی که حقش را غصب کرده؛ و ذلیل کن هر کس که زمینه ذلت او را فراهم کرده و در آتش خودت جاودانه نگهدار کسی را که بر پهلوی فاطمه زد و فرزندش سقط شد. در این هنگام ملائکه گفتند: آمین).

2.  ابن قتیبه نیز درکتاب «الامامه و السیاسه» اصل ماجرا را این گونه نقل کرده است(29) 

 «ثم قام عمر مشی معه جماعه حتی اتو باب فاطمه (سلام الله علیها) دقوا الباب فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوتها یا ابت یا رسول‌الله ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافه فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر؛ و بقی عمر و معه قوم فاخرجوا علیا فمضوا به الی ابی بکر»؛

(آنگاه عمر برخاست و با گروهی به درب خانه فاطمه (سلام‌الله علیها) رفت در ب را کوبید وقتی فاطمه سلام‌الله علیها صدایشان را شنید با صدای بلند فریاد زد ای پدر جان ای رسول خدا ببین ابن خطاب و ابن ابی قحافه بعد از تو چه بر سر ما می‌آورند؟ وقتی مردم صدای گریه فاطمه سلام‌الله علیها راشنیدند با گریه برگشتند نزدیک بود قلب و جگرشان پاره شود اما عمر و گروهی باقی ماندند و سرانجام علی علیه‌السلام را به زور از خانه بیرون کشیدند و او را نزد ابوبکر آوردند).

3.  ابن تیمیه نیز نمی‌تواند منکر اصل ورود به خانه حضرت زهرای مرضیه شود بلکه برای این عمل توجیهی بسیار خنده‌ دار می‌آورد.

او در نقد حدیثی که اشاره به اظهار ندامت ابوبکر از کار خود در پایان عمر خود دارد(30) می‌گوید:

 «غایة ما یقال انه کبس البیت لینظر هل فیه شیء من مال الله الذی یقسمه و ان یعطیه لمستحقه ثم رأی أنه لو ترکه لهم لجاز فانه یجوز أن یعطیهم من مال الفیء»(31)

(نهایت چیزی که می‌توان گفت این است که آن‌ها وارد خانه ایشان شدند می‌خواستند ببینند که آیا در خانه فاطمه اموالی از بیت المال هست که ذخیره کرده باشند تا آن‌ها را مصادره کنند و میان مردم توزیع کنند!!)

 

دسته دوم: روایاتی که اشاره به سقط شدن حضرت محسن علیه‌ السلام دارد

شهادت حضرت محسن علیه‌ السلام گواه دیگری بر حرمت‌ شکنی غاصبان خلافت می‌باشد این واقعیت تلخ نیز در کتب اهل سنت بیان شده است ما به عنوان نمونه به برخی از این اسناد اشاره می‌کنیم.

1.  مسعودی شافعی در "اثبات الوصیه" می‌نویسد: «فوجهوا الی منزله فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیدة نساء العالمین بالباب حتی اسقطت محسنا»(32)

به سوی منزلش [حضرت علی علیه‌السلام] رفته و بر آن هجوم آوردند درب خانه‌اش را آتش زدند و او را به زور از خانه بیرون آوردند و سرور زنان بهشت را پشت در چنان فشردند تا محسن سقط شد.

2.  شهرستانی در کتاب ملل و نحل خود از قول نظام معتزلی بیان می‌ کند که: «ان عمر ضرب بطن فاطمه یوم البیعه حتی القت الجنین من بطنها و کان یصیح عمر: احرقوا دارها بمن فیها و ما کان بالدار غیر علی و فاطمه و الحسن و الحسین»(33)

در روز بیعت، عمر به شکم فاطمه زد و در اثر این ضربه جنین از شکم فاطمه افتاد و عمر فریاد می‌زد: خانه را بر اهل آن بسوزانید، و در خانه به غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین کسی نبود!

ابن ابی الحدید در شرح نهج‌ البلاغه ج 14 داستانی را نقل می‌کند که عده‌ای از مشرکان ازجمله هبار بن اسود، ناقه زینب، ربیبه پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله را تعقیب می‌ کردند، وقتی هبار به خیمه زینب رسید نیزه‌ ای به طرف هودج او پرتاب کرد زینب حامله بود از این حمله ترسید وقتی به مدینه آمد بچه‌ اش سقط شد پیامبر صلی‌الله علیه وآله دستور دادند که هر جا هبار را دیدید او را به قتل برسانید بعد استادش این گونه نقل می‌کند که:

«فَقَالَ إِذَا کَانَ رسول‌الله ص أَبَاحَ دَمُ هبار بْنِ الْأَسْوَدِ لِأَنَّهُ رَوَّعَ زَیْنَبَ فَأَلْقَتْ ذَا بَطْنِهَا؛ فَظَهَرَ الْحَالِ أَنَّهُ لَوْ کَانَ حَیّاً لأباح دَمُ مَنْ رَوَّعَ فَاطِمَةَ حَتَّى أَلْقَتْ ذَا بَطْنِهَا. فَقُلْتُ: أَروِی عَنْکَ مَا یَقُولُهُ قوم ‏إن فَاطِمَةَ رَوْعَةِ فَأَلْقَتْ الْمُحْسِنُ؟ فَقَالَ لَا تَرْوِهِ عَنِّی وَ لَا تَرْوِ عَنِّی بُطْلَانه».(34)

زمانی که رسول‌ الله خون هبار بن اسود را به خاطر اینکه او با ترساندن موجب سقط شدن جنین زینب شد، مباح می‌شمرد اگر هنگامی که این مردم به خانه فاطمه هجوم آوردند و او را ترساندند تا آنچه در شکم داشت سقط شد، رسول خدا زنده بود حتماً به مهدور الدم بودن کسی که فاطمه را ترسانده بود حکم می‌ فرمود... .

ابن ابی الحدید می‌ گوید به استاد خود اَبی جعفر گفتم: آیا می‌توانم این خبر که عده‌ای فاطمه را ترساندند تا اینکه فرزندش محسن سقط شد را از شما نقل کنم؟ گفت: از من نقل نکن و بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن.

دسته سوم: روایاتی که اشاره اظهار ندامت خلیفه اول از کار خود دارد

به اعتراف تاریخ‌نویسان اهل سنت ابوبکر سرانجام از آنچه نسبت به حضرت زهراء سلام‌الله علیها روا داشته بود پشیمان شد و درصدد جلب رضایت حضرت زهراء سلام‌الله علیها برآمد و برای عذرخواهی و اظهار ندامت به عیادت حضرت فاطمه علیها السلام آمد.

1-  طبری در تاریخ الامم و الملوک خود در بیان حوادث سال 13 هجری این گونه آورده است: 

«قال ابوبکر رضی الله عنه: اَجل، انی أَجَلْ إِنِّی لا آسَى علی مِنَ الدُّنْیَا إِلا عَلَى ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَوَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ، وَثَلاثٍ تَرَکْتُهُنَّ وَوَدِدْتُ أَنِّی فَعَلْتُهُنَّ، وَثَلاثٍ وَدِدتُ أَنِّی سَأَلْتُ عَنْهُنَّ رسول‌الله صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، أَمَّا اللاتِی وَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ، فَوَدِدْتُ أَنِّی لَم اکشف بَیْتَ فَاطِمَةَ علی شَیْءٍ، وَإِنْ کَانُوا غلقوه عَلَى الْحَرْبِ ...»؛

(ابوبکر روزهای آخر عمرش می‌گفت: من بر هیچ‌چیز از این دنیا حسرت نمی‌خورم مگر بر سه کار که دوست داشتم ای کاش آن‌ها را انجام نداده بودم و سه کار که ترک کردم ای کاش انجام می‌دادم و سه سئول که ‌ای کاش از رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله می‌پرسیدم اما سه کاری که ‌ای کاش ترک می‌کردم، ای کاش درب خانه فاطمه را باز نمی کرد اگرچه علیه من پیمان جنگ بسته بودند ...).(35)

2-  متقی هندی در کنز العمال ج 5 کتاب الخلافه باب خلافه ابی بکر از عبدالرحمن بن عوف نقل می‌کند:

«عن عبدالرحمن بن عوف اَنّ ابابکر الصدیق قال له فی مرض موته: انی لا آسی علی شیء الا علی ثلاث فعلتهن وددت انی لم افعلهن وثلاث لم افعلهن وددت انی فعلتهن وثلاث وددت انّی ساَلتُ رسول‌الله (صلی‌الله علیه وآله) عنهن فاما اللاتی فعلتها وددت انّی لم افعلها فوددت انی لم اکن اکشف بیت فاطمه وترکته و ان کانوا غلقوه علی الحرب ...»؛

(ابوبکر روزهای آخر عمرش به عبدالرحمن بن عوف گفت: من بر هیچ‌چیز از این دنیا حسرت نمی‌خورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش آن‌ها را انجام نداده بودم و سه کار که انجام ندادم و ای کاش انجام می‌دادم و سه سؤال که ‌ای کاش از رسول‌الله صلی‌الله علیه وآله می‌پرسیدم اما سه کاری که انجام دادم وای کاش انجام نداده بودم، ای کاش بازکننده درب خانه فاطمه را باز نمی‌بودم و ترک می‌کردم این کار را اگرچه علیه من پیمان جنگ بسته بودند ...). (36) 

این روایت را برخی دیگر از علمای اهل سنت نیز با همین مضمون نقل کرده‌اند.(37)

در پایان متذکر می‌ شویم اسناد هتک حرمت زهرای مرضیه سلام‌الله علیها در متون اهل سنت خیلی بیشتر از آن چیزی است که در این مقاله به آن اشاره شده است ما در این مقاله جهت اثبات این واقعیت تلخ تنها به ذکر برخی از این روایات اکتفا کردیم البته تذکر این نکته نیز لازم است که جزییات ماجرای هجوم به خانه وحی در منابع اهل سنت نیامده است.

 برای انکار این واقعیات عده‌ ای از راه‌های گوناگون استفاده نموده و می نمایند و یکی از حربه‌هایی که در این رابطه به‌ کار برده‌اند مطرح کردن شبهاتی پیرامون این ماجرا است از آنجا که ‌این مقاله در صدد اثبات اصل هجوم به خانه وحی بوده، در آن به شبهات پرداخته نشده است البته زمانی که اصل این واقعیت تلخ بر اساس متون معتبر اهل سنت به اثبات رسید دیگر آن شبهات پایه استواری نخواهند داشت.

 

پاورقی ها:

 

(1) - برگرفته از کتاب زهراء علیهاالسلام برترین بانو ، آیت الله مکارم شیرازی ص 19

 

(2) - سوره مبارکه نحل آیه 125

 

(3) - زهراء علیهاالسلام برترین بانو ، آیت الله مکارم شیرازی ص 22

 

(4) - سوره مبارکه توبه آیه 32

 

(5) - صحیح بخاری ج 5 کتاب فضائل اصحاب النبی باب 61مناقب فاطمه صلی الله علیه و آله ص 96

 

(6) - تفسیر روح المعانی، ج3، ص 149

 

(7) - صحیح مسلم ج 4 ص 1903 کتاب فضائل الصحابه باب مناقب فاطمه حدیث 94

 

(8) - سوره مبارکه احزاب آیه 57

 

(9) - آیه 61 سوره مبارکه توبه.

 

(10) - صحیح ابى داود، باب ما جاء فی الانتفاع بالعاج‏ صفحه 26- و مسند احمد بن حنبل، جلد 6، صفحه 282

 

(11) - سنن ترمذی ابواب المناقب ماجاء فی فضل فاطمه ص 1007

 

(12) - سنن ترمذی ترمذی ابواب المناقب ماجاء فی فضل فاطمه

 

(13) - مستدرک الصحیحین، جلد 3، صفحه 154

 

(14) - آدرس برخی دیگر از منابع اهل سنت که فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها را ذکر کرده اند. 11-1 المستدرک علی الصحیحین کتاب معرفه الصحابه ذکرمناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله 11-2 مسند احمد بن حنبل جلد 6 احادیث فاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله ص 282 11-3 مستدرک حاکم ج 2 ص 156 11-4 سنن ترمذی ج 5 ما جاء فی فضل فاطمه رضی الله عنه ص 359 11-5 فضائل سیدة انساء – عمربن شاهی 11-6 الصداعق المحرقه – باب 11 – فی فضائل اهل البیت فصل 1 ص 160.

 

(15) - صحیح بخاری کتاب المغازی ج 5 ص 252 حدیث 704.

 

(16) - صحیح مسلم ج 3 کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهر صدقه حدیث 52 ص 1380.

 

(17) - ابن قتیبه یک ناصبی بسیار متعصب است،منحرف عن العتره تعبیر ذهبی و ابن حجر عسقلانی در مورد ابن قتیبه است

 

(18) - ابن قتیبه دینوری کتاب «الامامه و السیاسه المعروف بتاریخ الخلفاء» جلد اول ص 31.

 

(19) - السنن الکبری (بیهقی) ج6 ص 300.

 

(20) - آیه 23 سوره مبارکه شوری.

 

(21) - کتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار از ابن قتیبه یکی از اساتید و مشایخ بخاری (م ف 235) المصنف ج 7 ص 433 حدیث 034/37 کتاب المغازی باب ما جاء فی خلافه ابی بکر و سیرته و الرده

 

(22) - جامع الا حادیث سیوطی ج 13 ص 267 حدیث 1033 المانیرو المواسیل مسند عمربن خطاب ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 45 ، کنتز العمال ( متقی هنری) جزء الخامس ص 651 کتاب الخلافه – خلافة ابی بکر ، الاستیجاب فی اسماء الاصحاب « محمد بن عبر البرین عاصم التمری القرطبی» ج 2 ص 121 شرح حال عبدالله بن ابی قحافه (ابوبکر) ، الوافق بالوفیات (صلاح الدین صفری ) ج 17 ص 311 شرح حال عبدالله بن عثمان.

 

(23) - تاریخ طبری ج3 حوادث سال 11هجری ذکر الاخبارالوارده بالیوم الذی توفی فیه رسول الله عن زیادبن کلیب.

 

(24) - ابن قتیبه در الامامه و السیاسه ج 1 ص 30 کیف کانت بیعه علی.

 

(25) - مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 225 به نقل کتاب زهرا(ع) برترین بانوى جهان، ص: 20.

 

(26) - آیه 57 سوره مبارکه فرقان.

 

(27) - جوینی، متوفای 730 هجری و از شخصیت‌های برجسته أهل سنت است ذهبی که از استوانه‌های علم رجال است در کتاب تذکره الحفاظ ج4 از او تعبیر می‌کند: « الإمام المحدث الأوحد الأکمل فخر الاسلام جوینی امام و پیشوا و محدث یگانه و فخر اسلام بوده است».

 

(28)- جوینی (امام الحرمین ) در فرائدالسمطین ج 2 ص 35 حدیث 371.

 

(29)- ابن قتیبه در « الامامه و السیاسه» ج 1 ص 30 کیف کان بیعة علی .

 

(30) - ما این روایت را در پایان مقاله از کتب خود اهل سنت بیان خواهیم داشت.

 

(31) - منهاج السنه النبویه فی الرد علی الشیعه القدریه ج 4 ص 245 ( این کتاب مهم

ترین کتاب ابن تیمیه است که 8 جلد می باشد ).

 

(32) - اثبات الوصیه ص 124فی خلافه ابی بکر و عمربن خطاب.

 

(33)- ملل و نحل شهرستانی در ج 1 ص 59.

 

(34) - شرح نهج البلاغه ج 14 باب الکتب و الرسائل‏ قصه غزوة بدر القول فیما جرى فی الغنیمة و الأسارى بعد هزیمة قریش و رجوعها إلى مکة ص 192.

 

(35)- تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری) ج 3 ص 254 حوادث سال 13 هجری ذکر استخلاف عمر بن الخطاب .

 

(36) - متقی هندی در کنز العمال ج 5 ص 631 ج 113/14 کتاب الخلافه باب خلافه ابی بکر.

(37)- معجم الکببیر طبرانی، ج 1 ص 62 حدیث 43 مما اسند ابوبکر عن رسول الله (صلی الله علیه و آله) –شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدج6 ماروی من امر فاطمه مع ابی بکر ص 51.

منبع:makarem.ir

[ جمعه ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٩/۱٠ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

امام حسین علیه السلام در منابع اهل سنت

 

پدید آورنده : عبدالعلی براتی

 

علاقه و محبت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به حسین علیه السلام

 

1 . زمخشری (از علمای بزرگ اهل سنت)، صاحب تفسیر معروف «کشاف » ، در کتاب «ربیع الابرار» نقل می کند:

«فاطمه علیها السلام با فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رسیده و عرض کرد: یا رسول الله! هدیه ای به این ها بده . حضرت فرمود: پدرت فدایت، من مالی ندارم تا هدیه کنم . سپس حسن علیه السلام را بغل کرده، بوسید و روی پای راست خود قرار داد و فرمود: به این فرزندم، اخلاق و هیبت خود را هدیه می کنم و حسین علیه السلام را نیز بغل کرد و بوسید و بر روی پای چپ خود نهاد و فرمود: شجاعت و جود خود را بدو بخشیدم .» (1)

 

2 . ابوهریره (از راویان بنام اهل سنت) می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که حسین بن علی علیهما السلام را در بغل گرفته و می فرمود: «خدایا! او را دوست می دارم تو هم او را دوست بدار» . (2)

 

3 . قاضی نورالله شوشتری در کتاب «احقاق الحق » می نویسد:

 

ابوالمؤید موفق بن احمد (از علمای اهل سنت) در مقتل الحسین از راویان مختلف و آنها از ابوبکر نقل می کنند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند .» (3)

 

4 . حافظ ابونعیم اصفهانی (از علمای اهل سنت) در کتاب حلیة الاولیاء (ج 4، ص 139) نقل می کند که او با سلسله راویان مختلف از جمله عمربن خطاب روایت می کند که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «حسن و حسین سرور جوانان بهشت هستند .» (4)

 

5 . احمد بن حنبل در مسند خود به نقل از راویان متعدد، می نویسد:

 

پیامبر، حسن و حسین را به سینه خود می چسباند و می فرمود: «خدایا! من این دو را دوست دارم، تو نیز آنها را دوست بدار .» (5)

 

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و شهادت حسین علیه السلام در کربلا

 

6 . از عایشه نقل شده است که گفت:

 

حسین در حالی که به پیامبر وحی نازل می شد، به محضر وی در آمده و خود را روی او انداخت و از پشت او بالا رفت . جبرئیل گفت: یا رسول الله! او را دوست می داری؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم . جبرئیل گفت: امت تو بعد از تو، او را خواهند کشت . جبرئیل دست خود را دراز کرد و مقداری خاک سفید به او داده و گفت: در این سرزمین، این پسر تو کشته می شود و اسم این سرزمین، «طف » است . و چون جبرئیل از نزد پیامبر رفت، پیامبر از خانه خارج شد و در حالی که آن خاک را در دست گرفته بود و می گریست، فرمود: عایشه! جبرئیل به من خبر داد امتم پس از من، فریب خورده و پسرم حسین را در سرزمین طف خواهند کشت . سپس در حالی که گریه می کرد، به طرف اصحاب خود - که در میان آنان علی، ابوبکر، عمر، حذیفه، عمار و ابوذر بودند - رفت . آنان عرض کردند: یا رسول الله! چرا گریه می کنید؟ فرمود: جبرئیل به من خبر داد پسرم حسین بعد از من در سرزمین طف به شهادت می رسد و این خاک را به من داده و گفت: در همان جا به خاک سپرده خواهد شد . (6)

 

شخصیت و فضائل امام حسین علیه السلام

 

7 . ابن کثیر (از علمای معروف مذهب شافعی) در کتاب «البدایة و النهایة » در باره مقام امام حسین علیه السلام چنین می نویسد:

 

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم حسن و حسین را گرامی می داشت و به آنها محبت زایدالوصفی می کرد . لذا حسین علیه السلام از صحابه پیامبر به شمار می رود و با آن حضرت تا دم مرگ آن بزرگوار، محشور و مصاحب بوده و حضرت رسول نیز از او رضایت کامل داشته، اگرچه حسین علیه السلام در سنین کودکی بود . (7)

 

8 . ابن کثیر همچنین می نویسد:

 

بخاری از ابونعیم نقل می کند که از عبدالله بن عمر شنیدم که در جواب کسی که از او در باره کشتن مگس در ماه محرم پرسیده بود، گفته است:

 

مردم در باره کشتن مگس سؤال می کنند در حالی که پسر دختر رسول الله را کشته اند! (و از او نمی پرسند) و حال آن که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در باره حسن و حسین فرموده است: «آنها گل های خوشبوی من در دنیا هستند .» (8)

 

9 . شیخ محمد بن محمد مخلوق مالکی می نویسد:

 

حسین علیه السلام انسان با فضل و بسیار اهل نماز و روزه بود و بیست و شش بار پیاده خانه خدا را زیارت کرده است . (9)

 

10 . شیخ نورالدین علی بن صباغ مالکی، معروف به «ابن صباغ » در باره جوانمردی آن حضرت می نویسد:

 

انس می گوید: خدمت حسین علیه السلام بودم که کنیزکی آمد و با خود دسته گلی آورد و به امام هدیه کرد . امام فرمود: برو، در راه خدا آزاد هستی . پس به او عرض کردم: او که کار مهمی انجام نداده و چنین پاداشی دریافت کرد؟ ! فرمود: آیا نشنیده ای سخن خدای تعالی را که «و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها» (نساء/86) چون شما را احترام کردند، به درودی بهتر پاسخ دهید . (10)

 

11 . عباس محمود عقاد مصری، نویسنده کتاب «الحسین ابوالشهداء» می گوید:

 

«شجاعت حسین علیه السلام صفتی است که از شخصی مانند حسین علیه السلام تعجب آور نیست . زیرا شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن آن است . یعنی حسین علیه السلام معدن شجاعت است و این، فضیلتی است که آن را از پدران و نیاکان به ارث برده و به فرزندان خود به ارث گذاشته است . . . البته در میان فرزندان آدم کسی در شجاعت قلب و قوت روحی، شجاع تر از حسین علیه السلام در مقایسه با آنچه او در کربلا بدان اقدام کرد، پیدا نمی شود . . . برای او همین بس که در طول صدها سال تاریخ دنیا، او همچنان شهید، فرزند شهید و پدر شهیدان باقی مانده است .» (11)

 

12 . ابن روزبهان می گوید:

 

«اوست که به قدرت غیرت، هرکافر متمردی را از بیخ و بن برمی کند . اوست که در مقام بندگی الهی به وظیفه ذکر پاکی حق تعالی و بزرگی او، جل و علا، قیام به سزا فرمود . او به واسطه طی منازل قرب الهی به اقصی مرتبه توحید رسیده بود .» (12)

 

قیام امام حسین علیه السلام در ترازوی قضاوت

 

13 . ابوالحسن اشعری (متوفای 324 ق)، پیشوای مکتب اشاعره، می گوید:

 

«چون ستمگری یزید از حد گذشت، امام حسین علیه السلام با یاران خود علیه بیداد او قیام کرد و در کربلا به شهادت رسید.» (13)

 

14 . علامه آلوسی، (متوفای 1270 ق)، که مرجع و مفتی اهل سنت عراق بود، در «تفسیر روح المعانی » ذیل آیه شریفه «فهل عسیتم ان تولیتم . . . ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله . . .» (محمد/26) از احمد بن حنبل - پیشوای مذهب حنابله - نقل می کند که:

 

پسرش از وی در باره لعن یزید سؤال کرده، او جواب گفت: «کیف لایلعن من لعنه الله فی کتابه; چگونه لعن نشود کسی که خدا او را در کتابش لعنت کرده است؟ !» عبدالله پسر احمد بن حنبل پرسید: من کتاب خدا را خواندم ولی لعن یزید را ندیدم؟ احمد بن حنبل در پاسخ، آیه شریفه «فهل عسیتم . . .» را خواند و آنگاه گفت: «ای فساد و قطیعة اشد مما فعله یزید; چه فساد و قطع رحمی از فسادی که یزید مرتکب آن شده، بالاتر است؟ !» (14)

 

15 . آلوسی بعد از نقل آن سخنان می گوید:

 

«در لعن یزید توقف نیست چون اهل کبائر و دارای اوصاف خبیثه بود و بر [مردم] مدینه ظلم و تعدی کرد و حسین علیه السلام را کشت و به اهل بیت اهانت کرد .» (15)

 

16 . مولوی محمد شهداد حنفی در باره قیام سیدالشهداعلیه السلام می نویسد:

 

«در راه آنچه آن را حق می دانست، جان خود را تسلیم جان آفرین کرد ولی تسلیم باطل نشد . با آن که یار و یاورانی به حد کافی نداشت، علیه باطل با تمام قدرت و شهامت، ایستادگی کرد تا این که به مقام شهادت عظمی نائل آمد .» (16)

 

17 . ابن روزبهان می نویسد:

 

«آن حضرت در میان امواج شدت و بلا، شربت شهادت نوشیده و در کربلا دفن شد . حادثه ای غم انگیزتر و مصیبت بارتر و دردناک تر از این، در تاریخ اسلام رخ نداده است! نفرین به اندازه علم خدا بر هرکسی که در جنگ علیه آن حضرت حاضر شده و در آن شریک و بدان راضی بوده است .» (17)

 

18 . ابن خلدون می گوید:

 

«نمی توان گفت: یزید هم در کشتن امام حسین علیه السلام اجتهاد کرد، پس بی تقصیر است; چون صحابه ای که با امام حسین علیه السلام در قیام شرکت نکرده بودند، هرگز اجازه قتل حضرت را نداده بودند . این یزید بود که با امام جنگید . این عمل یزید، نشانه فسق اوست و حسین علیه السلام در شهادتش ماجور است در حالی که یزید از عدالت به دور بوده و حسین علیه السلام علیه یک حاکم ظالم قیام کرده بود .» (18)

 

19 . دکتر طه حسین (متوفای 1973 م)، ادیب، نویسنده و ناقد معاصر اهل سنت، معتقد است:

 

«از آنجا که حسین از یک سو، مسئول حفظ دین و از سوی دیگر، آزاده و قهرمان است، هرگز در قبال بیعت خواهی یزید، سرتسلیم فرود نخواهد آورد . پس برای رسیدن به هدف خود، باید به هرکار مشروعی دست می زد . بنابراین، برای احتراز و دوری از امر بیعت، به کوفه روی آورد و شهادت را بر بیعت با یزید که به نوعی تایید ستم های او بود، ترجیح داد .» (19)

 

20 . شیخ عبدالله علائلی (متوفای 1996 م)، دانشمند و نویسنده اهل سنت (به گفته خود ایشان وجه تسمیه علایلی بدان جهت است که شجره خانوادگی آنان به امام علی بن ابیطالب علیه السلام می رسد)، با تحلیل اوضاع زمان یزید، سکوت را بر هیچ دیندار و آزاده ای جایز نمی داند . اما در این میان، کسی که از همه بیشتر مسئولیت داشت و در اعتراض به وضع ناهنجار آن عصر از شایستگی بیشتری برخوردار بود، امام حسین علیه السلام بود .

 

قیام حسین علیه السلام خواست همه مسلمانان بوده است; این قیام انعکاس و طنین گسترده ای به جای گذاشت و تا آنجا پیش رفت که تخت سلطنت امویان را به لرزه درآورد و سرانجام به نابودی کشاند . (20)

 

21 . شیخ عبدالله علائلی همچنین می گوید:

 

«هرکس در زندگی، دو روز دارد: روز زنده شدن و روز مرگ; ولی تو ای حسین! تنها یک روز داشتی . روز زنده شدن و حیات; زیرا تو هرگز نمردی، تو جان شیرین خود را بر سرعقیده پاک و هدف بزرگ و آرمان مقدس خویش نهادی، به همین دلیل تا حق و حقیقت و اسلام در جهان زنده است، تو هم زنده ای .» (21)

 

امام حسین علیه السلام اسوه مسلمانان و آزادگان

 

22 . محمدعلی جناح، رهبر بزرگ پاکستان، می گوید:

 

«به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد، پیروی نمایند .»(22)

 

23 . شیخ محمد عبده، از دانشمندان اهل سنت و از مصلحان بزرگ، می نویسد:

 

«هنگامی که در دنیا حکومت عادلی وجود دارد و هدفش اقامه شرع و حدود الهی و در برابر آن، حکومتی ستمگر است که می خواهد حکومت عدل را تعطیل کند، بر هر مسلمانی یاری و مساعدت «حکومت عدل » واجب است و در همین باب، انقلاب امام حسین علیه السلام است که در برابر حکومت یزید، که خدا او را خوارکناد، ایستاد .» (23)

 

اشعار اهل سنت در سوگ امام علیه السلام

 

24 . شافعی - پیشوای یکی از مذاهب اربعه اهل سنت که علاقه و ارادت بسیاری به اهل بیت علیهم السلام دارد - در باره واقعه عاشورا، اشعار زیبایی سروده است که ترجمه برخی ابیات آن را می آوریم:

 

«این حادثه از حوادثی است که خواب مرا ربوده و موی مرا سپید کرده است .

 

دل و دیده مرا به خود مشغول ساخته و مرا اندوهگین کرده است و اشک چشم، جاری و خواب از آن پریده است .

 

دنیا از این حادثه خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متزلزل شده و قامت کوه ها از آن خواب ذوب شده است .

 

آیا کسی هست که از من به حسین پیامی برساند، اگرچه دل ها آن را ناخوش دارند؟ !

 

حسین کشته ای است بدون جرم و گناه که پیراهن او به خونش رنگین شده،

 

عجب از ما مردم آن است که از یک طرف، به آل پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم درود می فرستیم و از سوی دیگر، فرزندان او را به قتل می رسانیم و اذیت می کنیم!

 

اگر گناه من دوستی اهل بیت پیامبر است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد .

 

اهل بیت پیامبر در روز محشر، شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده ام .» (24)

 

25 .اقبال لاهوری (از اندیشمندان اهل سنت) در وصف امام حسین علیه السلام و فلسفه قیام عاشورا، تحت عنوان «رمز قرآن از حسین علیه السلام آموختیم » سروده ای بس زیبا دارد:

 

آن امام عاشقان، پور بتول

 

سرو آزادی ز بستان رسول

 

الله الله بای بسم الله، پدر

 

معنی ذبح عظیم، آمد پسر

 

چون خلافت رشته از قرآن گسیخت

 

حریت را زهر اندرکام ریخت

 

خون آن سر، جلوه خیرالامم

 

چون سحاب قبله باران در قدم

 

بر زمین کربلا بارید و رفت

 

لاله در ویرانه ها کارید و رفت

 

تا قیامت قطع استبداد کرد

 

موج خون او چمن ایجاد کرد

 

بهر حق در خاک و خون گردیده است

 

پس بنای «لا اله » گردیده است × × ×

 

مدعایش سلطنت بودی اگر

 

خود نکردی با چنین سامان سفر

 

دشمنان چون ریگ صحرا، لا تعد

 

دوستان او به یزدان هم عدد

 

سر ابراهیم و اسماعیل بود

 

یعنی آن اجمال را تفصیل بود

 

عزم او چون کوهساران استوار

 

پایدار و تند سیر و کامکار

 

تیغ بهر عزت دین است و بس

 

مقصد او حفظ آیین است و بس

 

خون او تفسیر این اسرار کرد

 

ملت خوابیده را بیدار کرد

 

تیغ «لا» چون از میان برون کشید

 

از رگ ارباب باطل، خون کشید

 

نقش «الا الله » بر صحرا نوشت

 

سطر عنوان نجات ما نوشت

 

رمز قرآن از حسین آموختیم

 

ز آتش او شعله ها افروختیم

 

شوکت نام و فر بغداد رفت

 

سطوت غرناطه هم از یاد رفت

 

تار ما از زخمه اش لرزان هنوز

 

تازه از تکبیر او ایمان هنوز

 

ای صبا! ای پیک دور افتادگان!

 

اشک ما بر خاک پاک او رسان (25)

 

26 . عطار نیشابوری (متوفای 618 ق)، در مصیبت نامه خود در باره امام حسین علیه السلام نیز چنین سروده است:

 

کیست حق را و پیغمبر را ولی

 

آن حسن سیرت، حسین بن علی

 

آفتاب آسمان را معرفت

 

آن محمد صورت و حیدر صفت

 

نه فلک را تا ابد مخدوم بود

 

ز آن که او سلطان ده معصوم بود

 

قرة العین امام مجتبی علیه السلام

 

شاهد زهرا، شهید کربلا

 

تشنه او را دشنه آغشته به خون

 

نیم کشته گشته سرگشته به خون

 

آن چنان سر، خود که برد بی دریغ؟

 

کافتاب او در آن شد زیر میغ

 

گیسوی او تا به خون آلوده شد

 

خون گردون از شفق پالوده شد

 

کی کنند این کافران با این همه

 

کو محمد؟ کو علی؟ کو فاطمه؟

 

صد هزاران جان پاک انبیا

 

صف زده بینم به خاک کربلا

 

در تموز کربلا تشنه جگر

 

سر بریدندش، چه باشد زین بتر؟

 

با جگر گوشه پیغمبر این کنند

 

وانگهی دعوی داد و دین کنند

 

کفر آید، هرکه این را دین شمرد

 

قطع باد از بن زبانی کاین شمرد

 

هر که در رویی چنین آورد تیغ

 

لعنتم از حق بدو آید دریغ

 

کاشکی، ای من سگ هندوی او

 

کم ترین سگ بودمی در کوی او (26)

 

27 . شیخ رضا طالبانی کرکوکی (متوفای 1327 ق)، از شاعران مشهور پارسی گوی کرد عراق، در تمجید از امام حسین علیه السلام چنین می سراید:

 

لافت از عشق حسین است و سرت برگردن است

 

عشق بازی، سر به میدان وفا افکندن است

 

گر هواخواه حسینی، ترک سرکن چون حسین

 

شرط این میدان به خون خویش بازی کرده است

 

از حریم کعبه کمتر نیست دشت کربلا

 

صد شرف دارد بر آن وادی، که گویند ایمن است

 

ای من و ای من فدای خاک پاکی کاندرو

 

نور چشم مصطفی و مرتضی را مسکن است

 

زهره زهرا نگین و خاتم خیرالوری

 

زور زهر مرتضی و حیدر خیبر کن است

 

سنیم، سنی ولیکن حب آل مصطفی

 

دین و آیین من و آباء و اجداد من است

 

شیعه و سنی ندانم، دوستم با هرکه او

 

دوست باشد، دشمنم آن را که با او دشمن است (27)

 

28 . جلال الدین مولوی نیز در «دیوان شمس » اشارات متعددی به واقعه کربلا دارد; غزلی از سروده های وی را که اغلب با آن آشنا هستیم، در زیر می آوریم:

 

کجائید ای شهیدان خدائی

 

بلاجویان دشت کربلائی

 

کجائید ای سبک روحان عاشق

 

پرنده تر ز مرغان هوائی

 

کجائید ای شهان آسمانی

 

بدانسته فلک را در کشائی

 

کجائید ای زجان و جان رهیده

 

کسی مر عقل را گوید: کجائی؟

 

کجائید ای در مخزن گشاده

 

کجائید ای نوای بی نوائی

 

در آن بحرید کین عالم کف اوست

 

زمانی پیش دارید آشنائی

 

کف دریاست صورت های عالم

 

ز کف بگذر اگر اهل صفائی (28)

 

پی نوشت ها:

 

1 . ربیع الابرار، ص 513، به نقل از «احقاق الحق » ، قاضی نورالله شوشتری .

 

2 . مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 177 .

 

3 . احقاق الحق، ج 10، ص 708 .

 

4 . همان، ص 564 .

 

5 . مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 369 .

 

6 . مجمع الزوائد، ج 9، ص 187، به نقل از «امامان اهل بیت (ع) در گفتار اهل سنت » ، داود الهامی .

 

7 . البدایة و النهایة، ج 4، جزء 8، ص 142 .

 

8 . همان، ص 193 .

 

9 . طبقات مالکیه، ج 2، ص 89، به نقل از «احقاق الحق » ، ج 11، ص 420 .

 

10 . فصول المهمه، به نقل از «احقاق الحق » ، ج 11، ص 444 .

 

11 . الحسین ابوالشهداء، ص 280 - 195 .

 

12 . وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 161 .

 

13 . مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلحین، ص 45 .

 

14 . مجله بصائر، ش 28، به نقل از «مقتل الحسین » ، ص 30 .

 

15 . زندگی امام حسین (ع)، سیدهاشم رسولی محلاتی، ص 152 .

 

16 . سرور شهیدان امام حسین (ع)، ص 44 .

 

17 . وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 161 .

 

18 . مقدمه ابن خلدون، ص 415، (ترجمه گنابادی).

 

19 . علی و فرزندانش، ترجمه محمدعلی شیرازی، ص 456 .

 

20 . برترین هدف در برترین نهاد، ترجمه دکتر محمد مهدی جعفری، ص 88 .

 

21 . به نقل از ترجمه «زیارت عاشورا» ، علی کاظمی .

 

22 . به نقل از کتاب «درسی که حسین به انسانها آموخت » ، شهید هاشمی نژاد، ص 447 .

 

23 . تفسیر المنار، ج 1، ص 367 و ج 2، ص 183 .

 

24 . نامه دانشوران ناصری، ج 9، ص 298 .

 

25 . کلیات اشعار فارسی اقبال لاهوری، به تصحیح احمد سروش، ص 74 و 75 .

 

26 . اشک خون، ص 28، به نقل از «امامان اهل بیت (ع) در گفتار اهل سنت » .

 

27 . دیوان شیخ رضا طالبانی، ص 112 .

 

28 . کلیات دیوان شمس، ص 1017 .

 

منبع: پایگاه  اطلاع رسانی حوزه علمیه:http://www.hawzah.net/

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٩/٩ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]

اعتراض به حکم اعدام شیخ نمر در مقابل سفارت عربستان در آلمان


برلین - ایرنا - جمعی از مسلمانان مقیم آلمان با برگزاری تجمع اعتراض آمیز نسبت به صدور حکم اعدام برای شیخ نمر باقر النمر از سوی دولت سعودی اعتراض کرده و خواستار آزادی سریع و بدون قید و شرط وی شدند.
پنجشنبه 01 آبان 1393 - 19:02

در این تجمع اعتراض آمیز که بعد از ظهر روز پنجشنبه با حضور دهها تن از مسلمانان مقیم آلمان در مقابل سفارت عربستان در برلین برگزار شد، معترضان با در دست داشتن عکسهایی از شیخ النمر و پارچه نوشته هایی درمحکومت اقدامات ضد حقوق بشری دولت پادشاهی عربستان سعودی، صدورحکم اعدام این روحانی برجسته شیعه در عربستان را بشدت محکوم کردند. 
تجمع کنندگان همچنین با سردادن شعارهایی علیه دولت دولت پادشاهی سعودی خواستار آزادی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط شیخ نمر و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی از زندانهای آل سعود شدند. 
در بیانیه پایانی این تجمع اعتراض آمیز که از سوی یکی از برگزار کنندگان قرائت شد، آمده است:حکم ناعادلانه و غیرقانونی خاندان آل سعود علیه فقیه بزرگوار شیخ باقر النمر به هیچ عنوان قبل قبول نیست و درصورت اجرای حکم اعدام، آل سعود باید منتظر تبعات بسیار سخت و نابود کننده ای باشد. 
در این بیانیه تاکید شده است:'اعدام شیخ النمر درهای جهنم را به سوی حاکمان آل سعود خواهد گشود و ستونهای حکومت پادشاهی عربستان را فروخواهد ریخت'. 
معترضان به صدور حکم اعدام برای شیخ النمر در بیانیه خود تاکید کردند: این مسئله نه فقط برای شیعیان عربستان از اهمیت برخوردار است بلکه یک مشکل بین المللی با ابعاد گسترده است که همه مسلمانان جهان نسبت به آن احساس مسئولیت می کنند. 
مسلمانان معترض مقیم آلمان همچنین در بیانیه و شعارهای اعتراضی خود از مردم عربستان بویژه جوانان شجاع در مناطق شرقی این کشور دعوت کردند که با برگزاری اعتراضات دسته جمعی و خیابانی آل سعود را نسبت به عواقب وخیم اجرای حکم شیخ النمر واقف کنند. 
در این بیانیه همچنین از جوامع و نهادهای بین المللی خواسته شده است تا با وارد آوردن فشار به رژیم آل سعود از اجرای حکم اعدام شیخ النمر جلوگیری کرده و زمینه آزادی هرچه سریعتر این روحانی برجسته و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی در این کشور را فراهم کنند. 
در بخش دیگری از بیانیه معترضان، همچنین دولت عربستان به حمایت از گروههای تروریستی منطقه از جمله طالبان و داعش متهم شده است که آثار این حمایت در جنایات تروریستی علیه مردم مسلمان سوریه، عراق، یمن و برخی از دیگر کشورهای منطقه به وضوح مشاهده می شود. 
شیخ نمر باقر النمر روحانی برجسته عربستانی از سوی رژیم سعودی به 'فتنه انگیزی' و 'دعوت به برهم زدن وحدت ملی' متهم شده است و براساس همین اتهامات واهی، دادگاه جنایی ریاض اخیرا حکم اعدام وی را صادر کرده که این مساله واکنش های بین المللی را به همراه داشته است.

منبع:http://www.nividar.com/

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ] [ شیعه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات اختصاصی